السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
1376
تعليقات نقض ( فارسى )
اهل اسلام بجانب ايشان فرستاد و بمحاربهء ايشان امر فرمود چون ابو بكر بحوالى آن وادى رسيد ايشان بر حال او مطلع شدند و تهيّهء جنگ كردند و در محاربه مبادرت نمودند و خود را بلشكر اسلام رسانيدند و آغاز جنگ كردند ابو بكر از ايشان بترسيد و روى بهزيمت نهاد و بواسطهء انهزام و عدم ثبات و رسوخ او در جنگ بسى از مسلمانان بقتل آمدند و چون ابو بكر منهزم شد و توفيق فتح و فيروزى نيافت پيغمبر ( ص ) روز ديگر علم بعمر بن خطّاب داد و او را با جمعى از اصحاب بجانب آن وادى فرستاد عمر چون بنزديك آن وادى رسيد اصحاب آن وادى به قصد محاربتش بيرون تاختند و او را در ساعت منكسر و منهزم ساختند و چون عمر برگشت و بفتح و نصرت موفق نشد پيغمبر ( ص ) از آن حالت بسيار ملول گشت و غبار ملال بر صفحهء خاطر آن حضرت نشست عمرو بن عاص برخاست و گفت : يا رسول اللّه مرا بفرست كه من صاحب غدرم و طريق مكر و حيله را خوب ميدانم و اميدوارم كه من از روى مكر و غدر بر ايشان غالب شوم و مظفّر و منصور برگردم ، حضرت التماس او را قبول نمود و او را با جمعى بجانب آن وادى فرستاد عمرو عاص چون بحوالى آن وادى رسيد اصحاب وادى به حال او آگاه شدند و آغاز جنگ كردند و عمرو را بشكستند چنانچه جمعى كثير از لشكر اسلام بكشتند و چون كار بر عمرو تنگ شد فرار نمود و به حضرت رسالت بازگشت ، حضرت از آن حالت متألّم گرديد فرمود كه : علىّ بن أبى طالب را بخوانيد ، چون حضرت شاه اوليا حاضر شد پيغمبر فرمود : يا على اين علم را بگير و بجانب رمله متوجّه شو ، و ابو بكر و عمر و عمرو عاص را با جمعى ديگر به خدمت امير المؤمنين ( ع ) روان گردانيد و چون امير المؤمنين توجّه فرمود حضرت رسالت تا به مسجد احزاب مشايعت آن سرور نمود و در حقّ شاه اوليا دعا فرمود و بعد از آن برگشت و كيفيّت سير آن سرور چنين بود كه در شب ميراند و در روز مختفى ميشد و قرار ميگرفت تا كسى بر سير آن سرور مطلع نشود ، پس بر اين نهج خود را بحوالى آن وادى رسانيد و از مقابل ايشان درآمد عمرو عاص چون آن حذاقت از شاه اوليا مشاهده كرد دانست كه آن حضرت بر اعدا مظفّر و منصور خواهد شد