السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
1347
تعليقات نقض ( فارسى )
طوسى گويد كه : مردم بعضى بلاد ايران كلمهء درويش را درغويش تلفّظ كنند با غين و واو معدوله ( يادداشت مرحوم دهخدا ) و رجوع به « پسر درغوش » شود » . و در « پسر درغوش » گفته : « پسر درغوش يكى از شعراى دربار خضر خان ابن طفغاج خان ابراهيم از ملوك ترك خانيّهء ماوراء النهر بوده است . آقاى قزوينى حدس ميزنند كه كلمهء درغوش چنان كه صاحب ميزان الأفكار في شرح معيار الاشعار خواجهء طوسى گفته است : لحنى است از درويش ( انتهى ) . ولى كتيبهء داريوش و صور آن را اهالى آن نواحى نام صورت درويشان دهند و از مجموع اين دو روايت به گمان من مانند ميرزا آقا خان كرمانى بايد گفت درويشان سكنهء نواحى كتيبهء داريوش و همچنين درغوش در « پسر درغوش » شايد صورت مصحّف و مكّسر نام داراياوش باشد . و اللّه اعلم » . دكتر محمد معين در فرهنگ فارسى گفته : « درغوش و درغويش بمعنى درويش كه نيازمند و محتاج و تهيدست باشد و درغويشى بمعنى درويشى و نيازمندى و فقر و تهيدستى است » . اما « درويش » ؛ مراد از آن معلوم است كه فقير و نيازمند باشد در مقابل غنى چنان كه سعدى گفته است : « درويش و غنى بندهء اين خاك درند * آنان كه غنىترند محتاجترند » . در غياث اللغات گفته : « درويش بالفتح بمعنى خوانده از درها ، و اين در اصل درويز بود زارابشين معجمه بدل كردند و درويز در اصل دراويز بود بمعنى آويزنده از در چون گدا بوقت سؤال از درها مىآويزد لهذا گدا را درويش گفتند و بعضى محقّقان نوشتهاند كه : درويش در اصل دريوز بود در ميان ياو و او قلب مكانى كردند درويز شد بعده زارابشين بدل كردند ؛ و يوز صيغهء امر است از يوزيدن كه بمعنى جستوجو كردن است اين وجه آخرين مستفاد از سراج اللغات است و وجه اوّل كه در سابق مذكور شد از مدار و مؤيّد و سرورى و سراج » . در برهان قاطع آمده : « درويزه و درويژه بازاى هوّ زوزاى فارسى هر دو آمده است بر وزن تحقيقه بمعنى دريوزه و گدائى باشد » و نيز گفته : « دريوز و دريوزه بر وزن هر روز و هر روزه بمعنى