السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

1320

تعليقات نقض ( فارسى )

ميان اين خاندان و خاندان آل صاعد در اصفهان واقع شده در همهء تواريخ ثبت است و اين عبد اللطيف پسرى داشته كه نام وى محمّد و لقبش صدر الدين بوده است و در سال 552 شهر اصفهان را بر خلاف ميل سلطان مسعود بمحمّد بن محمود بن محمّد و ملكشاه ابن محمود تسليم كرده و از اين رو مورد غضب سلطان مسعود قرار گرفته و بموصل پيش جمال الدين موصلى جواد معروف رفته و بعد از مدّتى سلطان مسعود او را عفو كرده و براى وى خلعت فرستاده و او را با برادرش جمال الدين محمود بن عبد اللطيف باصفهان دعوت كرده است و اين دو برادر ممدوح جمال الدين محمّد بن عبد الرزاق اصفهانى و جمعى ديگر از شعراى آن زمان هستند و خوض در تفصيلات اين قضايا خارج از موضوع بحث ما است ، و خجندى ديگرى نيز بنام « أحمد خجندى » به نظر مىرسد و معلوم نمىشود كه آيا او كسى ديگر از افراد اين خاندان بوده يا « أحمد » در كتاب نقض مصحّف و محرّف كلمهء « محمّد » مىباشد ؟ اگرچه از عبارت عماد كاتب در تواريخ آل سلجوق كه در صفحهء 343 از همين تعليقات نقل كرده‌ايم معلوم مىشود كه خاندان خجندى بطور كلّى از جملهء منكوب و مخذول شدگان بوسيلهء امراى حبشى بوده‌اند زيرا تعبير وى « و منهم بنو الخجنديّ باصفهان » است ليكن از عبارت ديگر وى كه در اينجا نقل خواهيم كرد برمىآيد كه مراد از « بنو الخجندىّ » صدر الدين محمّد و برادرش جمال الدين محمود هستند كه پسران عبد اللطيف بوده‌اند . تكملة - ما در تعليقهء 69 گفتيم ( ص 343 ) : « اين حادثه بقيّه دارد و در ترجمهء قاضى عمدة الدين ساوه‌اى كه در تعليقهء خاصّى خواهد آمد ذكر خواهد شد ان شاء اللّه تعالى » و در ترجمهء قاضى مذكور نيز گفتيم كه « اين بقيّه در ترجمهء آل خجند خواهد آمد » اكنون مىگوئيم : عماد كاتب در تواريخ آل سلجوق تحت عنوان « ذكر الحوادث بالعراق بعد انفصال السلطان محمّد بن محمود عن بغداد بعد حصارها في سنة 552 » گفته ( ص 286 - 287 ) :