السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

1309

تعليقات نقض ( فارسى )

و ابهر و زنگان جمله رافضى يا اشعرى در لشكر سلطان افتادند و فرا امرا و سلاطين نمودند كه ما از بهر شما توفير مىآوريم ، ظلم را نام توفير برنهادند ، و خون و مال مسلمانان را بناواجب ريختن و ستدن منفعت خواندند و بدين [ بهانه ] ملك با دست گرفتند و قلم ظلم در مساجد و مدارس كشيدند و آب علما ببردند » . و نيز هنگامى كه خرابكاريهاى خوارزمشاه و لشكريان او را بر مملكت عراق شرح ميدهد چنين ميگويد ( ص 394 - 395 ) : « و غزّان در خراسان آن بىرسمى نكردند و آن بىرحمى ننمودند كه خوارزميان با عراقيان از خون بناحق و ظلم و نهب و خرابى ، و اگر بشرح نوشته آيد ده كتاب چنين باشد . و رافضيان كاشان - عليهم اللعنه - آن ظالمان را بر آن ميداشتند كه ولايت ميكندند و به شهر ميآوردند و بديشان ميفروختند ، و هفتاد و دو فرقه طوايف اسلام هيچ را ملحد نشايد خواند و لعنت نشايد كرد الّا رافضى را كه ايشان اهل قبلهء ما نيستند ، و اجتهاد مجتهدان باطل دانند ، و نماز پنج‌گانه را به سه آورده‌اند ، و زكات برداشته يعنى كه ابو بكر صدّيق در آن غلوّ كرد و از اهل ردّه بستد ، و بحجّ بطوس روند هزار مرد كاشى را « حاجى » خوانند كه نه كعبه ديد و نه ببغداد رسيد بطوس رفته باشد ، و خبرى از عايشهء صدّيقه - رضي اللّه عنها - روايت كنند تا كس نگويد كه دروغست كه هر چه به زيارت طوس رسد بهفتاد حجّ مقبول باشد . و دعاگوى را خويشى بود گفته است : همچنانكه مار كهن شود اژدها گردد رافضى كه كهن شود ملحد و باطنى گردد ، و شرح فضايح و قبايح رافضيان و خبث عقيدت ايشان در كتابى مفرد آورده‌ام و شمس الدين لاغرى اين بيتها خوش گفت ، شعر : خسروا هست جاى باطنيان * قم و كاشان و آبه و طبرش آب روى چهار يار بدار * و اندرين چار جاى زن آتش پس فراهان بسوز و مصلحگاه * تا چهارت ثواب گردد شش » مصحّح كتاب مرحوم محمّد اقبال نسبت بكلمهء « مصلحگاه » چنين اظهار