السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
1262
تعليقات نقض ( فارسى )
ابن الاثير در نهايه گفته : « في حديث العبّاس : فانّ عمّ الرجل صنو أبيه و في رواية : العبّاس صنوي ، الصنو المثل و أصله أن تطلع نخلتان من عرق واحد يريد أنّ أصل العبّاس و أصل أبي واحد و هو مثل أبي او مثلي ، و جمعه صنوان و قد تكرّر في الحديث » . و طريحى نيز در مجمع البحرين نظير اين كلمات را ذكر كرده است . پس بنابراين مراد از اين كلام بيان اتّحاد نفس امير المؤمنين ( ع ) با رسول اكرم ( ص ) و بودن هر دو از يك اصل است و شاهد اين مدّعا روآيات بسياريست كه در تفسير آيهء شريفهء « صنوان و غير صنوان » ( از آيهء 4 سورهء مباركهء رعد ) وارد شده كه رسول اكرم فرمود : يا على الناس من شجر شتّى و أنا و أنت من شجرة واحدة ثمّ قرأ رسول اللّه ( ص ) : و جنّات من أعناب و زرع و نخيل صنوان و غير صنوان يسقى بماء واحد ( طالب تفصيل بكتب تفاسير و احاديث مراجعه كند ) . از حسن اتفاق چون بعد از نوشتن اين تعليقه بشرح ملّا صالح روغنى قزوينى ( ره ) مراجعه كردم معلوم شد كه وي كلمهء « الضوء » را در هر دو مورد از كلام مورد بحث « الصنو » خوانده و نصّ عبارت او در شرح نهج البلاغه اين است ( ج 2 چاپ اوّل ؛ ص 116 ) : « ( و أنا من رسول اللّه كالصنو من الصنو و الذراع من العضد ) و من از رسول خدا همچو دو درختيم كه از يك بيخ رسته و با هم مقابل گشته ، و هر يك صنو آن ديگرى است . و هر دو [ صنوان ] اند . و [ صنوين ] نيامده است ، قال تعالى ( صنوان و غير صنوان ) و قياس ( صنوين ) همچو « رجلين » و هم [ برادر ] و ابن [ عمّ ] را [ صنو ] گويند . و همچو ساعدم از بازو ، بمعاونت هم پيوسته . و در نسخهء فاضل بحرانى [ كالضوء من الضوء ] بوده است . همچو اين چراغ كه از آن چراغ افروزند » . نگارنده گويد : امّا آنچه اين شارح ( ره ) گفته كه « صنوين نيامده است » اشتباه است و استشهاد بصنوان و غير صنوان مذكور در آيه كه كرده است بى مورد است زيرا كه صنوان تثنيه نيست بلكه جمع صنو است چنان كه قرائت كلمه با تنوين در آخر نون صنوان در هر دو مورد دليل بر آنست و مفسّران و لغويان نيز به آن تصريح كردهاند .