السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

1183

تعليقات نقض ( فارسى )

مسىء ، و نه مسىء او ليتر بودى بعقوبت اسائت از محسن ؛ اين مقالهء بت‌پرستان است و لشكر شيطان و خصمان رحمن و گواهان دروغ و قدريان اين أمّت و مجوسيان ، خداى تعالى بندگان را امر بتخيير كرد و نهى بتحذير ، و تكليف آسان كرد و الزام دشخوار نكرد و بر تكليف اندك آلاء بسيار داد ، و طاعت او باكراه نداشتند و معصيت او بغلبه بر او نكردند ، و پيغامبران را ببازى نفرستاد ، و كتابها بهرزه أنزله ( يعنى انزال ) نكرد ، و آسمان و زمين و آنچه در ميان آن است بباطل نيافريد ، اين گمان كافران است بخداى ، واى بر ايشان از آتش دوزخ ! شامى گفت : يا أمير المؤمنين پس اين قضا و قدر كه فرمودى چيست ؟ - گفت : آن أمر خداست بطاعت ، و نهى او از معصيت ، و وعدهء ثواب است بر آن و وعيد عقاب است از اين ، و ترغيب و ترهيب بطاعت و معصيت ، و تمكين از فعل حسنه و خذلان أهل عصيان بر معصيت ؛ اين قضاء خداست أفعال ما را و قدر اوست أعمال ما را ؛ أما بيرون از اين ظنّ مبر كه ظن آن عمل را احباط كند . شامى بر پاى خاست شادمان و گفت : يا أمير المؤمنين مرا از اين شبهت فرج دادى كه خداى ترا از مكاره فرج دهاد و اين بيتها انشاء كرد ( آنگاه دو بيت اوّل اشعار متن را نقل كرده است ) . محقّق لاهيجى ( ره ) بعد از نقل ترجمهء حديث در آخر فصل يازدهم از باب سوم از مقالهء دوم كتاب گوهر مراد دو بيت زيرين را در ترجمهء آن دو بيت آورده است . توئى آن امامى كه از طاعت آن * اميد از خداوند داريم رضوان ز تو مشكل دين ما گشت واضح * جزاى تو احسان دهد ربّ احسان تعليقهء 181 ( ص 504 - 505 ) صفت حالت ( كه غير قديم تعالى را آن صفت و مثل آن صفت و قبيل آن صفت نيست ) بايد دانست كه اين مسأله از امّهات مسائل كلامى بوده كه در زمان قديم در مباحث مربوط بصفات الهى - عزّ و جلّ - از آن بحث مىشده است ، منتجب الدين ( ره ) در