السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

1136

تعليقات نقض ( فارسى )

تعليقهء 166 ( ص 439 ؛ س 10 ) رشنيق مصنّف ( ره ) گفته : « از ميان مسلمانان و مشركان ، و جهودان و مؤمنان ، و موحّدان و ملحدان ، و علويان و رشنيقان ، و تركان و تاجيكان » . مراد از « رشنيق » در كلام گذشته عامّى است يعنى كسى كه سيّد نباشد و اين لغتى است كه قديم در فارسى بسيار مستعمل بوده و اكنون هم در بعضى بلاد به كار مىبرند . سيد ظهير الدين مرعشى ( ره ) در تاريخ طبرستان و رويان و مازندران تحت عنوان « گفتار در حاضر گردانيدن سادات را در مجلس همايون امير تيمور و سخنان كه واقع شد » گفته ( ص 430 - 433 چاپ پطرزبورغ بسال 1266 هجرى باهتمام برنهارد دارن و ص 306 - 308 چاپ طهران بتصحيح عباس شايان بسال 1333 هجرى شمسى ) : « روز پنجشنبه دوم شوّال سنهء خمس و تسعين و سبعمائة چون سادات از قلعهء ماهانه سر بيرون آمدند امرا و چاوشان در پيش و پس استاده بدرگاه اعلى بردند و ببارگاه گردون اقتدار درآوردند ( تا آنكه گفته ) چون حضرت امير استماع سخنان سيّد نمود انگشت تعجّب بدندان گرفت و اشارت كرد كه ايشان را از مجلس بدر برند و مقابل بارگاه بنشانند چون آن جماعت را از سيد ورشنيق بيرون بردند و بصف بنشاندند و لعنت بر اسكندر شيخى باد كه خود را و مرا ميخواست با ساكنان دوزخ ( تا آنكه گفته ) اكنون سادات را از رشانقه بايد جدا گردانيد برو و ايشان را جدا ساز ، ملك فرمود كه : اينها را اسكندر نيك ميداند كه همولايتى يكديگرند من ايشان را نمىشناسم كه سيد كدام ورشنيق كدام‌اند امر كردند كه اسكندر شيخى برود و ايشان را جدا گرداند چون اسكندر برفت چاوشان حضرت اعلى را مينمود كه سيد كدام ورشنيق كدام ، رشانقه را از ميان سادات بيرون برده بپاى داشتند و چند نفرى را اسكندر ميگفت كه رشنيق است و آنها ميگفتند كه : او خلاف