السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
1120
تعليقات نقض ( فارسى )
ففتكوا به فى سرادقه و فجعوا الزمان بسيّد خلائفه و خلائقه ، و ذلك في يوم الخميس الثّامن عشر من ذى القعدة سنة 539 فعرف بقرائن الأحوال أنّ سنجر سرّ الباطنيّة لقتله ، و ما أشنع و أفظع ما أقدم عليه من فعله » ابن الاثير در كامل التواريخ ضمن ذكر حوادث سال 529 تحت عنوان « ذكر مسير المسترشد الى حرب السلطان مسعود و انهزامه ثمّ قتله » بنحو مبسوطتر بذكر اين قصه پرداخته است ، و مير خواند در روضة الصفا تحت عنوان « ذكر حرب مسترشد با سلطان مسعود سلجوقى ، و اقدام نمودن ملحدان شوم بر قتل آن خليفهء مظلوم » كيفيّت اين قضيّه را نوشته است طالب تفصيل به اين دو كتاب و نظاير آنها رجوع كند . استاد فقيد عباس اقبال در تاريخ عمومى و ايران تحت عنوان « قتل مسترشد در 18 ذى القعدهء 529 و راشد در 25 رمضان 532 » گفته ( ص 370 - 371 ) : بعد از مستقرّشدن مسعود بر تخت سلطنت سلجوقيان عراق ما بين مسترشد خليفه و مسعود بهم خورد و علّت آن پناه بردن جمعى از امراى مسعودى بود بدار الخلافه و واداشتن مسترشد را بانداختن نام مسعود از خطبه . مسترشد بدعوت اين امرا در ماه رجب 529 بعزم جنگ با مسعود از بغداد حركت كرد و چون بنزديك كوه بيستون رسيد مسعود بر سر او و لشكريان و همراهانش ريخت . خليفه اسير شد و سپاهيانش پراكنده گرديدند . مسعود از آنجا كه برادرش داود بمسترشد وعدهء كمك داده و بر مسعود شوريده بود در شوّال اين سال با خليفهء اسير بآذربايجان رهسپار گرديد و در دو منزلى مراغه رحل اقامت افكند . در اين فاصله مسعود و مسترشد صلح كردند و قرار شد كه خليفه ببغداد رود و هر سال 400000 دينار بسلطان مسعود بپردازد و از جمع سپاهى و بيرون آمدن از خانه خوددارى نمايد امّا قبل از عودت مسترشد ببغداد سفيرى از جانب سلطان سنجر رسيد و براى اينكه نتيجهء رسالت او معلوم شود مسعود خليفه را پيش خود