السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
1011
تعليقات نقض ( فارسى )
مقبول ، اين چند بيت در حقّ او گفته : اى تيغ تو بىمجال تأخير * چون تيغ سپيده دم جهانگير در عالم كهل يك جوانبخت * مثل تو نديده گنبد پير اى بر در بارگاه جاهت * نه حلقهء چرخ همچو زنجير و قصيدهاى گفت بامتحان افاضل ، رديف تيغ و قلم ، و سخت لطيف ميگويد : كس از ملوك جهان يادگار تيغ و قلم * نبوده است مگر شهريار تيغ و قلم آنگاه 36 بيت ديگر اين قصيده را ياد كرده و آن را بپايان برده است و سپس اشعار ديگرى از او نقل مىكند كه يك غزل از آنها را در اينجا مىآوريم : گر سه بوسه بلب چون شكرت باز دهم * آخر از حال دل آنجا خبرت بازدهم زادهء چشم مرا لعل بدانى كه اگر * روز و صلى بود از چهره زرت بازدهم هر دم آيم بسر كوى تو بر بوى وصال * دل بدست ستم كينه ورت باز دهم تا دلم جان كند اندر سر بيدادى تو * تا جواب غم بيداد گرت باز دهم نى خمش باشم ، ترسم كه سرت برگردد * كه ازين قصّه اگر هيچ سرت باز دهم » هدايت در مجمع الفصحاء ( ج 1 ، ص 380 ) گفته : « فرقدى خراسانى - و هو حكيم محمّد بن عمر استاديست بىقرين و عديل ، و شاعريست بىنظير و بديل ، پايهء قدرش بر فرق فرقد ، و مدّاح سلطان غياث الدين محمّد بوده ، در زمان آل سلجوق در خراسان مشهور و معروف اهل كمال بوده و مدّاحى محمّد بن سام را مينموده ، از اشعارش الّا قليلى در ميان نمانده و از آن جمله است كه منتخب شد : همه عقيق لب و سرو قدّ و نرگس چشم * همه سمنبر و گل عارض و بنفشه عذار گمان برى كه بهى هست گوى زر اندود * بود پديد رخ سيب سبز از اشجار شده منقّط روى زمرّدش « 1 » بعقيق * چنان كه نقطهء شنگرف بر رخ زنگار » و سپس اشعار ديگرى از او نقل كرده و ترجمه را بپايان آورده است .
--> ( 1 ) - در اصل : « روى چو زمردش » .