السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
947
تعليقات نقض ( فارسى )
شوقى ضيف در تاريخ الادب العربى ( جلد عصر دوم عبّاسى ؛ ص 296 - 324 ) ضمن احوال ابن الرومى گفته : « ابن الرومى در سال 248 در دورهء منتصر بسامرّاء رفت و احمد بن الخصيب وزير او را مدح گفت و بىدرنگ ببغداد بازگشت ، و چنين برمىآيد كه او درها را به روى خود بسته ديده است ، و شايد سبب حقيقى كناره گرفتن او از سامرّاء تشيّعى بوده كه او در نفس خود پنهان ميداشته است . از سامرّاء بزادگاه خود بازگشت و طولى نكشيد كه يحيى بن عمر علوى انقلاب سختى در كوفه بر ضدّ دولت برپا نمود ، و لشكر انبوهى براى جنگ با عبّاسيان بسيج كرد . در سال 250 محمّد بن عبد اللّه بن طاهر بجنگ او رفت و يحيى در ميدان نبرد بقتل رسيد . ابن الرومى از قتل او سخت خشمگين شد و قصيدهء جيميّهء مفصّلى در رثاى او سرود ، و بر مرگ او بتلخى گريست ، و شدّت سوزش اندوه خود را در مثل چنين اشعارى جلوهگر نمود ( ديوان ؛ ص 224 ) : سلام و ريحان و روح و رحمة * عليك و ممدود من الظلّ سجسج و يا أسفى أن لا يردّ تحيّة * سوى أرج من طيب نشرك يأرج ألا انّما ناح الحمائم بعد ما * ثويت و كانت قبل ذلك تهزج ابن الرومى در اين قصيده تنها بر يحيى نميگريد ، بلكه بر همهء علويان - از حسين شهيد كربلا تا يحيى - ميگريد ، او از كشته شدن يحيى دردمند است و پاداش او را در عليّيّين مهيّا ميداند ، و اندوه مىخورد كه علويان پيوسته كشتههاى به خون آغشته دادهاند و كشندگان ايشان بدون ترسى از خداوند و انتقام او ، و بدون اينكه حقّ پيغمبر عليه السلام و اهل بيت او را رعايت كنند دست بچنين فجايعى ميزنند ، و عبّاسيان را با جرأت دشنام ميدهد . و آنان را بيم ميدهد كه سرانجام بدست يك منتقم علوى امر خلافت بنصابش و حق باهلش باز گردد ، و آن علوى همگى عبّاسيان را با لشكر انبوه خود نابود سازد ، و محمّد بن عبد اللّه بن طاهر را مخاطب ساخته آرزو مىكند كه دولت و قدرت خاندان ايشان در خراسان زوال پذيرد و اعلان مىنمايد كه ايشان دشمنان پيغمبر و اسلامند ، و دولتشان ناگزير نابود خواهد شد و دلهاى مجروح