السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

914

تعليقات نقض ( فارسى )

لا أضحك اللّه سنّ الدهر ان ضحكت * يوما و آل أحمد مظلومون قد قهروا مشرّدون نفوا عن عقر دارهم * كأنّهم قد جنوا ما ليس يغتفر يعنى خندان نگرداند خدا دندان روزگار را اگر بخندد و شادى كند در روزى كه آل پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - ستمديده و مقهور گرديده‌اند از دشمنان ، و ايشان را رانده‌اند و از ميان خانه‌هاى خود بدر كرده‌اند گويا ايشان گناهى كرده‌اند كه آمرزيده نميشود . چون اين بيت را خواندم حضرت مرا تحسين فرمود و شفاعت نمود و جامه‌هائى كه در برداشت به من خلعت داد و اين جامه‌هاى آن حضرت است كه در بر من است . و أيضا روايت كرده است كه بر قبر دعبل اين ابيات را كه از جملهء اشعار اوست نقش كرده بودند : أعدّ للّه يوم يلقاه * دعبل أن لا إله الّا هو يقولها مخلصا عساه بها * يرحمه في القيامة اللّه اللّه مولاه و الرسول و من * بعدهما فالوصىّ مولاه يعنى مهيّا كرده است از براى خدا در روز قيامت كه او را ملاقات نمايد دعبل اين را كه نيست خدائى بجز او ؛ ميگويد اين كلمه را از روى اخلاص ، شايد كه به اين كلمه رحم كند او را در قيامت خدا ، خدا مولا و آقا و صاحب اختيار اوست و رسول خدا ( ص ) ، و بعد از ايشان وصىّ رسول كه علي بن أبي طالب است . و بدانكه قصيدهء مزبوره اختلاف بسيار دارد و در روآيات بعضى بيشتر و بعضى كمتر روايت كرده‌اند و آنچه مضمون مجموع روآيات است ايراد مينمايد . اوّل قصيده اين است : تجاو بن بالأرنان و الزفرات * نوائح عجم اللفظ و النطقات » ( آنگاه شروع بشرح كرده است ) . نگارنده گويد : محدّث قمى ( ره ) در منتهى الآمال در أحوال حضرت رضا - عليه السلام - در فصل هفتم كه در ذكر چند نفر از أعاظم أصحاب آن حضرت و در ذكر مادح وى دعبل شاعر است ؛ بعد از بياناتى دربارهء دعبل كه مشتمل بر ذكر احاديثى نيز است كه پيش از اين از مقدّمهء شرح علّامهء مجلسى ( ره ) نقل كرديم گفته ( ج