السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

891

تعليقات نقض ( فارسى )

و فخامت و حلاوت يگانه و در دقّت حكيمانه و عزّت ملكانه مشهور زمانه است ، وجوه معانيش چون بتان مهوش دلربا ، و رموز الفاظ لطافت مبانيش چون كرشمهء معشوقان جانفزا ، و اين اوصاف پيش از او در شعر كسى غير عبد اللّه بن معتزّ عبّاسى پيدا نشده امّا ناقدان شعر ابو فراس را أشعر از او ميدانند ، و صاحب بن عبّاد ميگفته كه : ابتداء شعر از ملكى شد و اختتام آن بملكى شد ؛ و مراد از ملك اوّل امرىء القيس است و از ملك دوم امير ابو فراس مذكور . و متنبّى با آن فضل و كمال و اشعار چون سحر حلال بتقدّم او در فنّ شعر معترف بوده ، و جرأت بر دعوى برابرى با او نمىنموده و بنابر غايت مهابت و اجلال كه از ابو فراس در خاطر متنبّى قرار گرفته بود جرأت بر مدح او نمىگماشت و شعر خود را لايق مدح او نميداشت و لهذا جمعى از آل حمدان را كه رتبهء ابو فراس نداشتند مدح نموده ، و در بسيارى از قصايد خود ايشان را ستوده و سيف الدوله نيز بوفور فضايل و حسن شمايل و علوّ همّت و بلندى فطرت ابو فراس معترف بود و او را بر ساير خويشان تقدّم مىنمود و در غزوات همراه مىبرد و در حكومت بعضى از بلاد او را خليفه مىشمرد و از جملهء اشعار لطايف شعار ابو فراس كه دلالت بر علوّ همّت و بزرگى خاندان او مىكند اين دو بيت است : و نحن اناس لا توسّط عندنا * لنا الصدر دون العالمين او القبر تهون علينا في المعالي نفوسنا * و من يخطب الحسناء لم يغلها المهر ابو فراس دو مرتبه در غزاى كفّار گرفتار گرديد يك مرتبه سيف الدوله او را بمال خريد و نوبت ديگر بر اسب خود سوار شده او را به حركت درآورد و از بالاى قلعه‌اى كه در آنجا محبوس بود خود را سواره برودخانه‌اى كه در زير قلعه جارى بود انداخت و نجات يافت . از ابن خالويه روايت كرده‌اند كه : چون سيف الدوله وفات يافت ابو فراس طمع در ولايت حمص كرد و چون خبر او بابو المعالى بن سيف الدوله رسيد جمعى را جهت تسكين فتنهء او روانهء جانب حمص كرد و ايشان بعد از استعمال طعن و ضرب او را گرفته مىآوردند و بسبب همان طعنها در راه درگذشت ، و ابو المعالى از كشته