السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
872
تعليقات نقض ( فارسى )
نيست بىسبقت تبسّم او * خلق را طاقت تكلّم او در عرب در عجم بود مشهور * كه مدانش مغفّلى مغرور همه عالم گرفت پرتو خور * گر ضريرى نديد از آن چه ضرر شد بلند آفتاب بر افلاك * بوم اگر زان نيافت بهره چه باك بر نكو سيرتان و بدكاران * دست او ابر موهبت باران فيض آن ابر بر همه عالم * گر بريزد نمىنگردد كم هست از آن معشر بلند آئين * كه گذشتند ز اوج عليّين حبّ ايشان دليل صدق و وفاق * بغض ايشان نشان كفر و نفاق قربشان پايهء علوّ و جلال * بعدشان مايهء عتوّ و ضلال گر شمارند اهل تقوى را * طالبان رضاى مولى را اندر آن قوم مقتدا باشند * و اندر آن خيل پيشوا باشند گر بپرسد ز آسمان بالفرض * سائلى من خيار أهل الأرض به زبان كواكب و انجم * هيچ لفظى نيايد الّا « هم » هم غيوث الندى اذا وهبوا * هم ليوث الشرى اذا نهبوا ذكرشان سابق است در افواه * بر همه خلق بعد ذكر اللّه سر هر نامه را رواج فزاى * نام آنهاست بعد نام خداى ختم هر نظم و نثر را الحق * باشد از يمن نامشان رونق تمام شدن انشاء قصيدهء فرزدق در مدح امام زين العابدين رضي اللّه عنه و غضب كردن هشام بر فرزدق و حبس كردن وى چون هشام آن قصيدهء غرّا * كه فرزدق همى نمود انشا كرد از آغاز تا به آخر گوش * خونش اندر رگ از غضب زد جوش بر فرزدق گرفت حالى دق * همچو بر مرغ خوش نوا عقعق ساخت بر چشم شاميان خوارش * حبس فرمود بهر آن كارش