السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

832

تعليقات نقض ( فارسى )

و تصحيح آقاى دكتر عبد الحسين نوائى طبع و نشر شده است نيست ليكن در آن چاپ اين عبارت هست در ص 778 : « چون حكومت بجعفريان رسيد ابهر و زنجان و طارمين و رودبارها و ديلمان و خركام و رحمت‌آباد و خستجان و سجاس و سهرورد و درآباد و كاغذ كنان و مزدقان داخل قزوين كردند و در حجج و صكوك قديم تمامت از كورهء قزوين نوشته‌اند » . از اين عبارت نيز كثرت ثروت و عظمت قدرت جعفريان كه همان خاندان ابو طاهر جعفرى و شرفشاه جعفرى است معلوم مىشود . ابن عنبه در اوائل عمدة الطالب ضمن تعداد اولاد جعفر طيّار گفته : ( چاپ نجف ، ص 25 ، و چاپ لكنهو ، ص 24 - 25 ) . « و امّا زيد بن عبد اللّه بن القاسم الأمير بن العريضي فأعقب من ولده الحسن ، و منه فى أحمد ، و منه في جماعة منهم محمّد بن أحمد بن الحسن بن زيد المذكور ، فمن ولده أبو علي أحمد بن محمّد المذكور الرئيس بقزوين كان ذامال و نعمة و رياسة ، و ولده ذو الشرفين أبو طاهر محمّد بن أحمد ، كان سلطان قزوين » . امير معزى شاعر معروف را در حق شرفشاه دو قصيدهء غرّاء هست يكى تائيه است مشتمل بر پنجاه و يك بيت و مطلع آن اين است : اگر سراى لباساتيان خراباتست * مرا ميان خراباتيان لباساتست و تخلّص در اين قصيده چنين شده است : روم مدام بدرگاه آن خداوندى * كه سيّد ملكانست و شاه ساداتست جمال عالم فخر المعالى آن ملكى * كه از كمال و سعادات ذو السعاداتست ابو علي شرفشاه ابن عزّ الدين * كه همچو جعفر برمك ستوده عاداتست شرف ز جعفر و شاهى ز كنگرست او را * كه جعفرى سير و كنگرى مقاماتست از آن گرفت سماوات زير پر جعفر * كه همّت پسرش برتر از سماواتست بجود جعفر برمك مثل زنند و مرا * مثل بجود شرفشاه جعفرى ذاتست طالب تمام قصيده بديوان امير معزّى رجوع كند ( ص 128 - 130 نسخهء چاپى ) .