السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

824

تعليقات نقض ( فارسى )

فأصله المصطفى و الفرع أنت و شب * لاك الثّمار فطاب الفرع و الثّمر قد غاب مذعبت عنّا النصر منصرفا * و الآن اذا بت آب النصر و الظّفر العدل آب فلاهمّ و لا حزن * و الظّلم غاب فلا عين و لا أثر ان أذنب الدهر يوما ما غضبت له * فقد أتاك منيبا و هو يعتذر فاغفر له الذنب و اصفح « 1 » عن جريمته * و كلّ ذنب بهذا العذر يغتفر عاداك أشقى الورى فاسعد بمصرعه « 2 » * فانّما دمه بين الورى هدر نصر عزيز و فتح جاء عن كثب * و قد تجيء فتوح بعدها اخر ما زلت تقهر من عاداك منتصرا * من كلّ باغ و لا تبقي و لا تذر چنان كه در صفحهء 546 گذشت ، دربارهء شرح احوال اين عزّ الدين يحياى دوم نه تنها چيزى در مآخذ موجوده به نظر نرسيده ، بلكه ذكرى از او نيز بميان نيامده است ، و نميدانيم نقابت و رياست او بتحقيق در چه تاريخى بوده و در چه زمانى وفات يافته است . ولى در مورد احوال او چند نكته از اين قصيده بدست مىآيد . 1 - از آغاز تا انجام اين قصيده شكرگزارى و اظهار شادمانى و تبريك فتحى است كه براى عزّ الدين يحيى حاصل شده ، اين فتح و ظفر چگونه بوده ؟ آيا يك پيروزى جنگى بوده است يا يك پيروزى معنوى ؛ بر ما معلوم نيست ، ولى چنان كه قصيده گوياست شايد اين پيروزى يك پيروزى لشكرى بوده ، چه شاعر ميگويد : اين پيروزى به تنهائى كافى است تا زمانى كه ستارگان درخشان تابندگى دارند در صفحهء روزگار براى تو ثبت گردد . و ميگويد : از زمانى كه تو از نزد ما و سرزمين ما رفتى پيروزى و نصر از اين سرزمين رخت بربست ، و اكنون كه بازگشته‌اى پيروزى و عدالت بازگشت و ظلم روىگردان شد . شاعر ميگويد : شقىترين مردم با تو دشمنى ورزيد ، تو او را بقتل آوردى چه خون او در بين مردم هدر بود . اين دشمن كه بوده آيا حاكم آن منطقه بوده يا يكى از حكّام آن نواحى يا شخص ديگرى ؟ آن نيز بر ما معلوم نيست . شاعر در قصيدهء حائيّهء سابق متذكّر مىشود كه در موسم أضحى

--> ( 1 ) - فى الاصل : اصلح . ( 2 ) - فى الاصل : بمزرعه .