السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

812

تعليقات نقض ( فارسى )

جاهت ار گيرد حضيض ماه « 1 » را در اهتمام * از كمال رفعتش چون ذروهء « 2 » كيوان كند زخمهاى چرخ را انعام تو مرهم نهد * دردهاى ظلم را انصاف تو درمان كند صورت اقبال نام عزّ دين يحيى برد « 3 » * هر كجا احياء رسم رأفت و احسان كند مصر جامع گشت تبريز از قدوم فرّخت * كو عزيز مصر تا تقرير اين برهان كند مملكت با نور عدل و سايهء انصاف تو * شرم دارد گر حديث عدل نوشروان كند عدل « 4 » هم در به دو فطرت ديد كايد بر « 5 » زمين * لطف و قهرت را دليل نصرت و خذلان كند جستجوى پايهء قدرت كه آن ناممكن است * سالكان چرخ را زين گونه سرگردان كند « 6 » طول و عرضى نيست عالم را كه اسب همّتت * بر مراد خويش يك چندى درو جولان كند نكهت خلق و نسيم مجلست از خرّمى * هر زمان روى زمين چون روضهء رضوان كند هرچه آزارست عنفت « 7 » از جهان بيرون برد * هرچه دشوارست لطفت بر زمين آسان كند كعبهء اقبال درگاه تو آمد زان قبل * روز و شب گردون طوافش از بن دندان كند با ابد « 8 » دوران ملكت متّصل بادا چنانك * دور دايم را قضا پيوند اين دوران كند

--> ( 1 ) - نسخهء چاپى : « خاك » . و در تعبير « حضيض ماه » و « ذروهء آن » اشاره باصطلاح علمى نجومى هست كه در جاى خود بيان شده است و در تعبير به دو كلمهء « حضيض » و « ذروه » فن مقابله رعايت شده است چنان كه در اين بيت واعظ قزوينى ( ره ) : « حضيض سپهر بزرگيش اوج * ز بحر جلالش دو گيتى دو موج » . ( 2 ) - نسخهء چاپى : « هر ذرهء » . ( 3 ) - نسخهء چاپى : « بود » . ( 4 ) - نسخهء چاپى : « عقل » و در ذيل كلمه كه « در به دو فطرت » باشد اشاره بلكه اماره است باينكه « عقل » بهتر است بدليل اينكه گويا « به دو فطرت » اشاره باشد بحديث : « اول ما خلق اللّه العقل » كه بعبارات مختلفه وارد شده و مضمون آن مسلم الصدور است . ( 5 ) - « كايزددر » . ( 6 ) - اشاره بموضوع اعتقادى و مطلب علمى است كه قدما به آن قائل بودند كه حركت افلاك دورى است و حركت دورى را منبعث از شوق و وله مىدانستند چنان كه نظامى به آن در اشعار معروفش اشاره مىكند : خبر دارى كه سياحان افلاك * چرا گردند گرد مركز خاك چه مىخواهند ازين منزل بريدن * چه مىجويند ازين محمل كشيدن ازين آمد شدن مقصودشان چيست * درين محرابگه معبودشان كيست همه هستند سرگردان چو پرگار * پديد آرندهء خود را طلبكار در آن گردش نه مستند و نه هشيار * نه در خوابند از آن حالت نه بيدار تو شب خوش خفته و ايشان در ره او * همى بوسند خاك درگه او و فلاسفه در كتب فلسفه بطور بسيار مبسوط اين مطلب را دنبال كرده و معتقد به آن شده‌اند . ( 7 ) - عنف بفتح و كسر و ضم عين بمعنى تندى و درشتى است كه مقابل رفق و لطف مىباشد . ( 8 ) - نسخهء چاپى : « تا ابد » .