السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
798
تعليقات نقض ( فارسى )
زلف او را كه طبع مشتاق است * خطّ او را كه عشق در طلب است آن نه زلف است رايت حسن است * و ان نه خطّ است آيت طرب است گر بر ديگرى شوم گويد * خيش « 1 » چون دارد آنكه را قصب است « 2 » ور ازو بوسه بايدم گويد * انگبين چون خورى ترا كه تب است او نداند مگر قوامى را * كز كسان أمير منتجب است تاج آزادگان أمير حسين * كه ندارد نظير در كونين آن أمير لطيف آزاده * محترم نفس و محتشمزاده صدر نيكو خصال گردون قدر * بدر خورشيد زاد آزاده شكر گويان ز جود چون مستان * بر در او بهم در افتاده مهتران همچو صورت اندر آب * بسر از پيش قدرش استاده « 3 » در بهاران بشادى عدلش * داده باد صبا به گل باده سال و مه شكل كاغذ و خطّش * ملكت روز را بشب داده سجدهها برده از سياست او * شير نر پيش آهوى ماده از پى شاعران به راه و بدر * چشم بگشاده گوش بنهاده وز پى زائران بروز و بشب * خوان نهادست و دست بگشاده بورامين ز بهر خدمت او * دولت از رى « 4 » مرا فرستاده تاج آزادگان أمير حسين * كه ندارد نظير در كونين اى بگوهر ز نسل آدم فرد * ملك را حشمت تو اندر خورد بر فلك در ركاب دولت تو * اختران مىزنند بردابرد روزگار از براى دوستيت * كرد با دشمن آنچه بايد كرد هست بر چرخ فضل خامهء تو * كوكب شبنماى روز نورد
--> ( 1 ) - خيش نوعى از پارچه و كتان كم قيمت است . ( 2 ) - قصب نوعى از پارچهء مصرى پرقيمت است . ( 3 ) - مخفف : « ايستاده » . ( 4 ) - نص ، « آزرى » و مراد از « رى » شهر رى است