السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
792
تعليقات نقض ( فارسى )
قوّت اثبات آن را ندارد چنان كه بيانش گذشت و السلام على من اتّبع الهدى . تنبيه بر امرى ديگر نيز در اينجا لازم است و آن اينكه : از نقل استاد فقيد عبّاس اقبال ( ره ) كلام صاحب نقض را بعينه ( حتّى گاهى با نقطهء استفهام و گاهى با نقطه گذارى و گاهى با اصلاح نظرى آن در ميان پارانتز و دو هلالى ) بىآنكه بتواند دربارهء غالب آنان اظهار نظرى كند معلوم مىشود كه حال آنان مجهول و نه تنها تراجم ايشان در كتب ديگر نيست بلكه هيچگونه اسم و رسم و نام و نشانى از برخى از آنان در كتب به نظر نمىرسد از اين روى ناچار شده بنقل صورت عبارت پرداخته و اظهار نظرى ننمايد وقتى كه امر در مثل اين مورد كه يكى از موارد بسيار عادى و معمولى آن كتاب است براى مانند آن استاد محقّق كه بطور قطع مرد ميدان تتبّع و تحقيق بود و اين قبيل مطالب غالبا در نظرش بود و بعبارت ديگر حاجت در بيان آنها بمراجعه نداشت تا بالقوّه باشد بلكه آنها را بالفعل حاضر و در نظر داشت ، با وجود اين وقتى كه او نتواند اظهار اطّلاعى دربارهء آنان بكند امر دربارهء همچو من بىاطّلاع از اين قبيل مطالب چه خواهد بود ! ؟ چنان كه گفتهاند : آنجا كه عقاب پر بريزد * از پشّهء لاغرى چه خيزد از خداى تعالى استعانت ميجوئيم و يارى ميخواهيم و با كمال ضراعت عرض ميكنيم : وفّقنا بتوفيقك يا إله العالمين بحقّ حبيبك محمّد و آله الطاهرين صلواتك عليه و عليهم . تعليقهء 97 ( ص 222 - 223 ) خواجگان و رؤسا كه در عداد اعتبار و التفات آيند از اشخاص مذكور تحت عنوان مزبور بجز پنج نفر كه رضي الدين ابو سعد ورامينى و پسران او و دهخدا فخر اورهشتوردى و پسرش باشند كسى ديگر را نمىشناسم امّا ترجمهء فخر اورهشتجردى و پسرش جمال الدين عبد الصمد هشتجردى در تعليقهء 63 گذشت ( ص 325 - 329 ) . و تراجم باقى شناخته شدگان بدين قرار است :