السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
777
تعليقات نقض ( فارسى )
باشى بفرمايم تا ترا صلب كنند او گفت : هر ملّاحى كه دانستم آوردم مگر پيرى كه او را توانايى آن نبود كه كسى را از مشرعهء كرخ بگذراند او را نخواندم . گفتم : من آن شيخ مىخواهم ، بريدار درحال او را حاضر كرد ، چون پيش من آمد من آنچه از ملّاحان ديگر پرسيدم از او پرسيدم ساعتى انديشه كرد آنگاه گفت : ديروز بمشرعهء كرخ شخصى شتابان پيش من آمد و خواست كه بگذرد من گفتم : چندان صبر كن كه كشتى پر شود آنگاه بگذريم او شش درم به من داد و گفت : اين شش درم بستان و مرا بگذران و منتظر ديگرى مباش ، آن زر بستدم و او را بگذرانيدم ، من گفتم ، آن شخص را مىشناسى ؟ - ملّاح گفت : اگر در ميان هزار كس او را ببينم بشناسم . من پنج روز مرد را ملازم كردم و گفتم : بايد هيچ بازار و كاروانسرا و مدرسه و گرمابه و مسجد و هنگامه گاه نگذارى و همه را باز طلبى و چون آن جوان را ببينى به اين سرهنگان سپارى تا پيش من آرند . ملّاح بيرون رفت و سرهنگان با او ملازم بودند بعد از زمانى بازآمد و گفت : آن جوان را يافتم و بسرهنگان سپردم و اينك بر در سراى است . او را بخواندم چون چشمم بر او افتاد گفتم : اگر از او بپرسم كه چنين نگينى يافتهاى يا نه ؟ - منكر شود و كار دراز شود فى الفور او را گفتم : نگين بياور ، گفت : اى خداوند در خانه است ، سرهنگان را با او ملازم گردانيدم تا نگين بياورد و نگين از او بستدم و او را چيزى بخشيدم . سيّد شرف گفت : به خدا كه اين تدبير بكرامات اولياء نزديكتر است كه بتدبير وزراء . گويند : پيش از آن كه وزير قمّى را بگرفتند بر دوام اين ابيات ابن شبل شاعر مىخواند : نتمنّى و فى المنى قصر العم * رو نغدو بما نسرّ نساء ليت شعري تمرّ بنا الأيّا * م أم ليس تعقل الأشياء بالّذى نغتدى نموت و نحيى * أقتل الداء للنفّوس الدواء موت ذا العالم المفصّل بالن * طق و ذا السارح البهيم سواء قبّح اللّه لذة لأذانا * نالها الأمّهات و الآباء