السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

775

تعليقات نقض ( فارسى )

بود : محمّد بن برد « 1 » نائبنا فى البلاد و العباد ، فمن أطاعه فقد أطاعنا و من أطاعنا فقد أطاع اللّه تعالى ، و من أطاع اللّه تعالى أدخله الجنّة ، و من عصاه فقد عصانا ، و من عصانا فقد عصى اللّه تعالى ، و من عصى اللّه تعالى أدخله النار . اين رقعه را در ديوان بخواندند و جماعت را عنايت ناصر با وزير ظاهرتر گشت زيرا كه هيچ خليفه مثال وزارت بخطّ خويش ننوشت و قمّى چون وزير شد اعمال را ضبط كرد و ممالك را مرتّب گردانيد و هرچه از حسن تدبير و صواب رأى بود بجاى آورد و هرگز از او چيزى صادر نشد كه موجب عتاب و بازخواست باشد . از شيخ فخر الدين علىّ بن يوسف بن البومى روايت كنند كه او گفت : از سيّد شرف الدين محمّد بن حديدهء علوى مراغى معروف برسول شنيدم كه گفت : در خلافت ناصر و وزارت قمّى زنى از دختران سلاطين عجم بر عزيمت حجّ ببغداد آمد و آنجا روزى چند مقام كرد و وزير قمّى با آن دختر و كسان او آشنايى تمام داشت تا حدّى كه او را دختر خواندى و او قمّى را پدر گفتى و در مدّت مقام بغداد هرگاه با وزير حاجتى داشتى مرا فرستادى و او در جانب غربى بغداد نزول كرده بود . روزى سوار شد تا به زيارت موسى بن جعفر رود با يكى از كنيزكان او نگينى ياقوت بود بزرگ بغايت قيمتى چنان كه به دو سه هزار دينار بيش ارزيدى از كنيزكان بيفتاد او ندانست و چون از زيارت مشهد بازگشت و نزديك كرخ رسيدند كنيزك گفت : نگين ضايع شد و هر چند جستند باز نيافتند و اتّفاقا روزى خاتون مرا پيش قمّى بكارى فرستاد چون به خدمت او رسيدم با من بر عادتى كه ميان ما بود ملاعبه كرد و از حال خاتون بپرسيد گفتم : از خاتون مپرس كه خاتون بر چه حال است ؟ وزير منزعج شد گفت : سبب چيست ؟ گفتم : ديروز به زيارت مشهد كاظم رفته بود كنيزكى از آن او نگينى از ياقوت در غايت نيكويى كه بالوف دنانير ارزيدى ضايع كرد در ظاهر كرخ و چندان كه بجستند نيافتند . وزير تنگ‌دل شد و ساعتى خاموش گشت آنگاه گفت : اين عورت به شهر آمد و ما مجال خدمتى نيافتيم و تقصير كرديم و اكنون

--> ( 1 ) - كذا و شايد صحيح « برز » باشد كه نام جد قمى بوده است چنان كه ابن الفوطى تصريح كرده است .