السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

748

تعليقات نقض ( فارسى )

آن مال را به او دادند . آورده‌اند كه چون ابن حيّوس قصد خدمت شرف الدوله نمود بعضى از ندماى او رخصت دخول او در مجلس عالى طلبيدند و گفتند كه او شاعرى متكبّر است و خود را امير مىخواند و مدح ملوك را هميشه نشسته خوانده و شأن سلطان ارفع از آنست كه او بدستور ساير ملوك در اين آستان سلوك نمايد پس تدبير آنست كه مدح خواندن او را در مقامى قرار دهند كه آنجا فرش نينداخته باشند به غير يك كرسى كه سلطان خود در آنجا نشسته باشد و چون او جاى نشستن نبيند بالضروره مدح را ايستاده خواند و آخر چنان كردند و چون ابن حيّوس بمجلس درآمد و جاى نشستن نديد ايستاده شروع در خواندن مدح او نمود و اين قصيده را خواند كه اوّلش اين است : ما أدرك العزمات مثل مصمّم * ان أقدمت أعداؤه لم يحجم چون به اين بيت القصيده رسيد كه : أنت الّذي نفق الثناء بسوقه * و جرى الندى بعروقه قبل الدم شرف الدوله از جا درآمد و امر كرد تا فرش آوردند و به او گفت : بنشين پس بنشست و تتّمهء قصيده را بخواند ، و چنان كه موصل را به او بخشيد . و از جملهء حسن عهد او آنكه روزى يكى از او حاجتى خواست و در ركاب او سوار شده تا مستقرّ جلال او همراه آمد و چون شرف الدوله خواست كه بخلوت انس درآيد آن شخص گفت : ايّها الامير لا تنس حاجتى يعنى فراموش مكن حاجت مرا ، شرف الدوله گفت : اذا قضيتها نسيتها يعنى هرگاه حاجت ترا برآوردم آن را فراموش خواهم كرد . و از جملهء مكارم او آنكه در وقتى كه ابن منقد را در قلعهء سيرز محاصره نمود و كار بر اهل قلعه تنگ شد زنان ابن منقد از قلعه بيرون آمدند و خود را بحرم شرف الدوله رسانيده دست شفاعت در دامن زوجهء شرف الدوله زدند و جار عربى بر زبان آوردند و التماس كردند كه شرف الدوله از آنجا برخيزد شرف الدوله از