السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

737

تعليقات نقض ( فارسى )

گفتم شرف گرفت به دو گوهر سلف * گفتا خطر گرفت به دو دودهء پدر . . . گفتم كه هست با سفره « 1 » در سفر عديل * گفتا كه در حظيرهء قدس است در حضر ( تا آخر قصيده ) در اين اشعار چنان كه ملاحظه مىشود معزّى همه جا او را وجيه الملك ميخواند و تمام اين قصايد قبل از وزارت او گفته شده ، همچنين قصيدهء بسيار معروف : اى ساربان منزل مكن جز در ديار يار من * تا يك زمان زارى كنم بر ربع و أطلال و دمن كه در تخلّص آن بمديحه گويد : دين محمّد را شرف درّ شريعت را صدف * باقى به دو نام سلف ، راضى ازو خلق ز من بو طاهر طاهر نسب ، نامش سعادت را سبب * پيرايهء فضل و ادب ، سرمايهء عقل و فطن . . . از غايت اكرام او ، و ز منّت انعام او * شد در خراسان نام او ، چون نام تبّع در يمن . . . فرمان تو بر انس و جان ، در حدّ مرو شاهجان * وز نعمت تو شادمان ، آل رسول و بو الحسن ( تا آخر قصيده ) و همچنين قصيده‌اى كه در آن معزّى از « واقعهء تير شهريار » حكايت مىكند و ما آن را سابقا نقل كرديم . ( رجوع كنيد بصفحهء 241 از همين رساله ) . امّا در ايّام وزارت او معزّى گويد در تهنيت اين مقام : راز نهان خويش جهان كرد آشكار * در منصب وزارت دستور شهريار بگشاد روزگار زبان را بتهنيت * چون شد وزير شاه جهان صدر روزگار فخر ملك عماد دول صاحب أجلّ * قطب معالى و شرف دين كردگار سعد علىّ عيسى آن صاحبى كه هست * بر آسمان سعد و علو شمس افتخار

--> ( 1 ) - همان خاتون تاج الدين سفريه مادر سنجر و محمد .