السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
716
تعليقات نقض ( فارسى )
مدح آن دو برادر بيست و هفت قصيدهء غرّا است . صاحب جامع الحكايات گفته كه : استاد ابو منصور در سلك وزراى سلطان طغرل منتظم بود و پيوسته باداى وظايف و طاعات و رواتب عبادات قيام مينمود هر صباح بعد از گزاردن فريضهء بامداد بر سر سجّاده نشسته تا وقت طلوع آفتاب اوراد خواندى ، بعد از آن سوار شدى و خود را بملازمت سلطان رساندى ، روزى پادشاه را مهمّى روى نمود پگاهتر كس بطلب وزير فرستاد و ابو منصور بدستور بقرائت اوراد مشغول بود فرستاده را جوابى نداد و چون انتظار شهريار صاحب اختيار از حدّ اعتدال تجاوز نمود جمعى از اهل غمز و سعايت زبان بغيبت وزارت منقبت گشاده بعرض رسانيدند كه : پيوسته ابو منصور بنابر خودرأيى و بىپروائى به حكم حضرت كشورگشائى التفات نمىنمايد و سرانجام مهامّ را در عهدهء تعويق گذاشته دير بديوان حاضر ميگردد ، از استماع اين سخن سلطان بغضب رفته چون وزير بپايهء سرير سلطنت مصير رسيد بانگ بر وى زد كه : چرا دير بدرگاه عالم پناه ميآيى ؟ ابو منصور جواب داد كه من بندهء پروردگار عالميانم و چاكر شهريار جهانيان ، با خود نذر كردهام كه تا هر صباح از عرض بندگى و نياز بدرگاه كريم كارساز بازنپردازم خود را در سلك ايستادگان درگاه شاه منتظم نسازم . نايرهء غضب پادشاهى از استماع اين كلمات آبدار تسكين يافت و پرتو عنايت بر حال ابو منصور تافت . قطعه : اى خوش آن دانا كه پيش شاه دم * گاه قهر از نكتهء خوش مىزند نكتهاى چون آب مىآرد لطيف * شاه را آبى بر آتش مىزند » نگاره گويد : غياث الدين خواند مير در دستور الوزراء گفته ( ص 220 - 221 ) : « أبو منصور موريانى « 1 » - بروايت صاحب جامع الحكايات در سلك وزراى سلطان طغرل منتظم بود و پيوسته باداى وظايف طاعات و رواتب عبادات قيام مىنمود ( تا آخر قطعهء دو بيتى ) » . در تكملهء اين كلمات بياناتى در ترجمهء « سعد الملك سعد بن محمّد آوى » عن
--> ( 1 ) - مصحح كتاب مرحوم نفيسى در ذيل كلمه گفته : « ق : ربانى ، و درخ اين كلمه نيست » .