المحقق الدواني
15
تهليليه ( فارسى )
جاى آن را در پرتو حكمت اشراق ، غنا و ظرافت بخشيد و البته آرايش لفظى را نيز بر آن مزيد كرد . خواجه نصير به اقتفاى مسكويه ، سعادت قصوى را خير اعلاى حيات مىداند . دريافت او از سعادت و اشارهء آن به عنصر قدسى ، ذاتا با مفهوم ارسطويى سعادت تفاوت دارد . دوانى يك گام پيشتر مىنهد و آرمان اخلاقى را با آرمان دينى يكى مىانگارد . قرآن مجيد ، با توجه به خلافت الهى ، ميان حق و باطل فرق مىنهد . علم را ارزشگذارى مىكند و قدرت را بر مىسنجد . از اين رو خلافت الهى را بايد آرمان الهام بخش « اشرف مخلوقات » دانست ، نه سعادت قصوى را . به عبارت ديگر ، نظريهء اخلاقى دوانى مبتنى بر پايگاه يا موقعيت انسان در جهان است و اين پايگاه را خداوند تعيين كرده است ، نه خود انسان . و اين همه همان خلافت الهى انسان است . انسان با كدام شايستگى به اين پايگاه بلند مسئوليت مىرسد ؟ دوانى پاسخ را در حديثى از خليفه على بن ابى طالب ( ع ) مىجويد . انسان ، بنابر اين حديث ، در ميان فرشته و حيوان پايگاهى ميانى دارد . فرشته از عقل سرشته شده و خالى از شهوت و غضب است . نه چيزى او را وسوسه مىكند و نه آزادى انتخاب دارد ، طبيعتا كامل آفريده شده و ما فوق اخلاق است . از سوى ديگر ، حيوان سرشار از شهوت و غضب است و از عقل برى است و چون قادر به مهار كردن انگيزههاى غير عقلانى خود نيست ، ما دون اخلاق است . ولى انسان هر دوى اينهاست . مىتواند شهوت و غضب را تابع عقل سازد و از فرشته فراتر رود ، و مىتواند با پيروى از شهوت و غضب ، عقل را به بندگى كشد و در ژرفاى حيوانيت سقوط كند . حيوان از آنجا كه عقل ندارد ، معذور است ، ولى انسان را هيچ عذرى پذيرفته نيست . وسوسهاى كه در طبيعت انسان سرشته شده و مقاومت آگاهانهء او در برابر شرّ و وسوسه ، بر فضيلت كمال انسانى مىافزايد . فرشته يكسره برى از جريان دردناك تقلاّ و تصميم و انتخاب است . پس تنها