على اصغر حلبى
89
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
بغداد مدرسهيى ساخت تا مبادى خود را بپراكنند و تعاليم خود را استوار سازند ، كه به مدرسهء نظاميّه معروف شده است . پس از آن شاخههايى براى همين مدرسه - و در تعقيب همين مقصود - در نيشابور ، بلخ ، هرات ، اصفهان ، مرو ، بصره ، موصل ساخت . و بدين ترتيب ، تدريس مذهب اشعرى در مدارس اهل سنّت متداول شد و اهل اصطلاح ، آن را مذهب « سنّت متفلسفه » ناميدند . غير از مناظرهء معروف اشعرى و جبّائى دربارهء سه برادر ، اشعرى بر معتزله چند نكتهء ديگر نيز مىگرفت كه در زير ياد مىكنيم : 1 . معتزله صفات را از خداى تعالى نفى مىكنند ، و معنى اين حرف در حقيقت نفى وجود ذاتى از براى قدرت و علم نزد خداست ؛ 2 . معتزله مىگويند : شرّ نتيجهء فعل بندگان است ، و آيا جايز است كه بندگان خدا در صفت خلق ( - آفرينش ) با او شريك باشند ، و حال آنكه او شبيه چيزى نيست ؟ بلكه معتزله بدين اعتبار بندگان را قادرتر از خدا ساختهاند ، زيرا بندگان نيك و بد هر دو را مىتوانند كرد ، در حالى كه قدرت خدا محصور در انجام دادن نيكى است . و بنابراين ، مذهب مجوس از مذهب معتزله برتر است ، زيرا مجوس براى خدا تنها يك شريك قرار مىدهند ، و آن خداى شرّ است ، و حال آنكه معتزله همهء بندگان و بلكه آفريدگان را شريك خدا قرار مىدهند . 3 . خداى تعالى حتى در انجام دادن كار خير مختار نيست ، زيرا به زعم معتزله ، بر او واجب است كه صالحى را كه اصلح است انجام دهد ، و بدين ترتيب قدرت او محدود مىگردد . 4 . معتزله به خلق قرآن قائلاند ، و بدين ترتيب حرمت كتاب خدا را از ميان مىبرند ؛ و نيز رؤيت سعيده و شفاعت را منكر هستند ، و برخى از آنها تا بدانجا پيش رفتهاند كه خلود در بهشت و دوزخ را هم نفى كردهاند . و اين همه ، در مذهب اشعرى ، با نصّ قرآنى منافات دارد . 5 . معتزله ، قياس در امور جزئى را باطل شمردند ، و اجماع را ابطال كردند ، و حال آنكه اجماع قاعدهيى از قواعد اساسى تشريع است ؛ و در تعليل آن توغّل كردند تا بدانجا كه يكى از آنها ديگرى را تكفير مىكرد ، و بدين ترتيب در نفوس مؤمنان ايجاد شكّ كردند ، و لذا ايشان دشمنان ديناند . مبادى مذهب اشعريّه و آراء مهم آنها . چون مذهب اشعريّه ، بمنزلهء ردّيهيى در برابر معتزله بوده ، لذا شايسته است كه اهمّ مباحث اين فرقه را در اين فصل مستقلّا بياوريم ،