على اصغر حلبى

81

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

فايده‌يى است . و اصلح ، الذّ نيست ، يعنى لزوما صالح‌تر و سزاوارتر ، لذيذتر نيست ، بلكه عبارت از چيزى است كه عاقبت آن نيكو است . و محال است كه خدا كار شرّ و بد بكند ، بلكه خدا بر انجام دادن آنها قادر نيست . و لذا او براى بندگان خود صالح‌ترين و بهترين چيزهايى كه نزد او است انجام مىدهد ، و اگر نزد او صالح‌تر از آنچه عطا كرده ، باشد و آن را عطا نكند ، اين كار را از او بخل و ظلم مىدانند ؛ و اين كفر است . و بنابراين ، در مخلوقات خدا نه ذرّه‌يى افزوده مىشود و نه ذرّه‌يى از آنها كاسته مىشود ، و اين براى آن است كه او مىداند آفريدگان خود را به بهترين صورت و سزاوارترين حالتى آفريده است . ج : سمع و عقل . رأى متداول نزد اهل سنّت اين است كه خير را خير مىشمارند براى اينكه شرع بدان امر كرده است ، و شرّ نيز براى اين شرّ شمرده مىشود كه شرع از آن نهى كرده است . و حال آنكه معتزله عقل را بهاى بيشترى مىدهند ، و حكم آن را در همهء موارد قطعى مىشمارند ، و بر اين نكته اجماع كرده‌اند كه خداى تعالى موهبت عقل را به انسان اعطا كرده است تا ميان حسن و قبح ، و خير و شرّ تميز دهد ، و لذا عقل ، پيش از ورود شرع ، به ادراك اين فرق و تميز دادن آن قادر است . و مهم‌ّترين بحث ايشان در اين مبدأ ، سرنوشت كسانى است كه دعوت پيامبر و احكام شريعت او را در نيافته‌اند . آيا اين عدّه شكنجه خواهند ديد در حالى كه فرمان خدا را مخالفت نكرده‌اند چه آن را نمىدانسته‌اند ؟ و آيا پاداش خواهند يافت ، در حالى كه مكلّف نبوده‌اند ، و بنابراين به موجب فرمان خدا نرفته‌اند تا بدان وسيله سزاوار پاداش باشند ؟ پس در اين راه به ادراك عقلى خود اعتماد كرده و گفته‌اند : - اگر دعوت اسلام به او نرسيده باشد ، ولى « به عقل خود يگانگى پروردگار خود و عدل و حكمت او را ادراك كرده باشد ، حكم او حكم مسلمانان باشد ، و او در جهل خود از نبوّت و احكام شريعت معذور باشد . » - و اگر دعوت اسلام به دو نرسيده و خداى خويش را نشناخته « او را تكليفى نيست ، و در آخرت نيز پاداش و پادافراه نخواهد داشت » . - ولى هركس از آنها خدا را شناخته ، و پس از آن انكارش كرده ، اين كار بر ضدّ او حجّتى خواهد بود . و بنابراين ، عقل ، پيش از آنكه شرع وارد شود ، خير و شرّ را در مىيابد . و از اين جهت خير و شرّ دو اعتبار ذاتى هستند . جز اينكه انسان كار بد را انجام مىدهد ، و اين خداست كه به دو قدرت بر انجام دادن آن مىدهد ، پس آيا به اكراه نسبت به خدا عصيان مىورزد ؟ معتزله اين عقيده را ردّ كرده مىگويند : حرّيّت ، بخششى از سوى