على اصغر حلبى
67
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
فصل دوّم نخستين فرقههاى كلامى 1 . قدريّة قدريّه ، كسانى هستند كه گمان مىكنند بنده آفريدگار فعل خويش است ، و كفر و معاصى را به به تقدير خداى تعالى ندانند . « 1 » نخستين كسى كه بدين قول مشهور شد يعنى قائل شد به اينكه بنده مخيّر است نه مسيّر ، معبد بن خالد جهنى ( حدود 100 ه . ق . ) بود . گفتهاند وى اين قول را از يك ترسايى اهل عراق ، كه اسلام آورده بود و پس از آن باز به آيين ترسايى گرويده بود ، گرفت . و پس از وى ، شاگرد و ملازم و جانشين وى يعنى غيلان بن مروان دمشقى ( وفات 122 ه . ق . ) آن عقيده را از وى گرفت و انتشار و تعميم داد و دربارهء آن جدال بسيار كرد و از آن دفاع نمود ، و انديشههاى ديگرى را نيز بدان پيوست و در مسائلى كه از آن ناشى مىشد سخن در پيوست ، و از اين طريق انديشههاى او مدرسهيى پديد آورد ، و جماعت او به قدريّه موسوم شدند . تعاليم اين مدرسه بر پايهء سه رأى بارز بوده است : 1 . قول به اينكه انسان مخيّر است ، يعنى بر انجام دادن خير و شرّ قادر است ، و از آنچه انجام مىدهد روز رستاخيز مسئول خواهد بود . به كار خيرى كه كرده ثواب ، و به كار شرّى كه انجام داده عقاب خواهد يافت . و اعتماد ايشان بر نصّهايى بود كه بر تخيير يعنى آزادى ارادهء انسان دلالت مىكند ، مانند اين آيه كه مىگويد « فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ
--> ( 1 ) . جرجانى ، تعريفات ، 152 « القدريّة : هم الّذين يزعمون انّ كلّ عبد خالق لفعله ، و لا يرون الكفر و المعاصى بتقدير اللّه تعالى » . - بايد دانست كه قدريّه ، برگرفته از « قدرت » بنده بر اختيار افعال خويش است ، نه از قدر كه به معنى جبر و تسيير است . در برخى از متون كلامى و نيز در المجد ( 612 ، چاپ 23 ) مقابل « قدريّه » را به قصد موازنه ، « جبريّه » به فتح اوّل و دوم خوانده و نوشتهاند . « القدريّة . . . و يعاكسهم الجبريّة » ( - تهانوى ، كشّاف 1 / 200 ) .