على اصغر حلبى
46
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
يك روز به مناظره با استاد خود ابو هاشم جبّائى پرداخت . ابن خلّكان يكى از آن مناظرات را كه ميان شاگرد و استاد در باب قاعدهء « صلاح و اصلح » واقع شده ياد مىكند . در اين مناظره جبّائى شكست خورد ، و شاگرد خود را به « ديوانگى » نسبت داد . خلاصهء آن مناظره را ذيلا نقل مىكنيم : - ابو الحسن اشعرى ، سه برادر بودند : يكى نيكوكار و پرهيزگار ، ديگرى كافر و فاسق و شور بخت ، و سوّمى صغير و كودك . اين سه برادر مردند ، اكنون حالشان چگونه باشد ؟ - جبّائى ، زاهد نيكوكار در بهشت و درجات باشد ؛ كافر فاسق به دوزخ و دركات باشد ، و كودك از اهل سلامت . - اشعرى ، اگر آن كودك خواهد كه به درجات رود ، او را اجازه دهند ؟ - جبّائى ، نه ! زيرا او را گويند كه برادرت به اين درجات رسيد براى آنكه طاعات زياد داشت و ترا طاعات نيست . - اشعرى ، اگر آن كودك بگويد كه تقصير از من نيست ، زيرا تو مرا زنده نگذاشتى و بر طاعت قدرت ندادى ، چه مىگويى ؟ - جبّائى ، خداى تعالى گويد : من داناتر بودم كه اگر تو زنده مىماندى معصيت مىكردى و سزاوار آتش سوزان مىشدى ، لذا مصلحت تو را رعايت كردم . - اشعرى ، اگر برادر كافر بگويد ، خدايا همچنان كه حال او را مىدانستى حال مرا هم مىدانستى ، پس چرا مصلحت او را رعايت كردى و از آن مرا نكردى ، و اهل دوزخم ساختى ؟ - جبّائى ، تو ديوانهاى ! « 1 »
--> - « خدا آن چه را براى نوع بشر مناسبتر بوده و مفيدتر از همه ، انجام داده است » . گروهى كه از اين انديشه و نظر دفاع كردهاند زياد مشهور نيستند . ولى ابو الهذيل علّاف به اين عقيده بوده است . ابراهيم نظّام بلخى اين عقيده را روشن كرده بيان داشت كه « در عالم شمارههاى متعدّدى از امور وجود دارد كه همه به شيوهيى يكسان خوب و خيرند ، ولى خدا معمولا بهترين و مفيدترين آنها را براى انسان انجام مىدهد ، و اگر غير از اين بكند ظلم كرده است . » اين عقيده گويا از آنجا ناشى شده بود كه برخى از متفكران اين مطلب را مطرح كرده بودند كه « آيا اين عالم بهترين عوالم ممكن است يا نه ؟ » و معتزله كه اين عالم را بهترين عوالم مىپنداشتند مىگفتند : نه تنها خدا صلاح حال بندگان خود را در نظر مىگيرد ، بلكه صالحترين و شايستهترين شقّ هر امرى و حادثهيى را بايد انجام بدهد . اشعريّه به ويژه ابو الحسن على بن اسماعيل اشعرى بنيانگذار اين مكتب كلامى ، و غزالى مىگفتند : اصلا طرح اين موضوعات زايد و عبث است ، و بر خلاف اصول شرع و عقل هر دو است . - مقالات الاسلامييّن ، 2 / 231 - 233 ؛ شهرستانى ، الملل و النحل ، 10 / 54 - 55 ؛ فخر رازى ، الاربعين ، 249 - 359 ، حيدرآباد ، 1343 ه . ق . ( 1 ) . عبد القاهر بغدادى ، الفرق بين الفرق ، 160 - 163 ؛ ابن خلّكان ، وفيات ، 1 / 464 ، چاپ تهران .