على اصغر حلبى
44
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
امروز ديدگان تو تيزبين ( ) است . « 1 » * * * چنان كه گفتيم ، علم كلام با بحثهاى معتزله بود كه شكل يك علم اسلامى به خود گرفت . امّا فقيهان و دانشمندان اهل سنّت ، در آغاز كار ، در دشمنى با معتزله تا آنجا پيش رفتند ، كه ابو يوسف از ياران ابو حنيفه آنان را « زنديق » خواند ، و امام مالك بن انس و امام شافعى فتوى دادند كه شهادت اهل اعتزال در محاكم شرعى پذيرفته نيست ، چون در ايمان ايشان ترديد است ، و محمّد بن حسن شيبانى ( 132 - 189 ه . ق ) فتوى داد كه هركس پشت سر معتزلىها نماز خوانده بايد نماز خود را اعاده يا قضا كند . طبيعى است كه « افراط از يك سوى موجب افراط از سوى ديگر نيز مىشود » ، « 2 » معتزله نيز تا زمانى كه مىتوانستند مقابله به مثل كردند ، و از جمله از تمايل مأمون و معتصم و واثق استفاده كردند ، و اهل سنّت و حديث و مقدّم ايشان امام احمد بن حنبل را ، زير فشار گذاشتند كه به مخلوق بودن كلام خدا اقرار دهند ( فصل هفتم ) . با روى كار آمدن متوكّل ، در حقيقت آفتاب دولت معتزله و روزگار شكوفايى انديشه به غروب گراييد ، زيرا - به تفضيلى كه ياد خواهد شد - وى امام احمد بن حنبل را با احترام بسيار آزاد كرد ، و از بحث دربارهء مخلوق بودن قرآن جلوگيرى نمود . از اين تاريخ به بعد ، ديگر معتزله هم در دستگاه حكومت و هم در نظر عامّه حاميان مهمّى نداشتند ، و با ضعف ايشان ، علم كلام نيز داشت از رونق مىافتاد ، در اين روزگار بود كه ابو الحسن اشعرى ظهور كرد ، و علم كلام را بر اساس عقايد اهل سنّت و حديث گذاشت ، ولى از ادلّهء عقلى نيز در تشييد مبانى عقايد اهل حديث استفاده بسيار كرد . وى با قبول احكام امام شافعى در فروع دين ، با وجود نهى اسلاف ، أدلّهء كلامى خود را در تحقيق اعتقاديات و تحكيم اصول عقايد اهل سنّت به كار برد ، و به مبارزه با معتزله برخاست ، و چون هم در كلام قوى دست بود و هم بر حديث و تفسير اطّلاع كامل داشت در اين مبارزه بسيار كامياب شد ، و او و شاگردانش از يك سوى ، و برخى از متكلّمان شيعه از سوى ديگر ، معتزله را سخت در ميان گرفتند ، و بساط ايشان را تقريبا برچيدند . به نحوى كه پس از ابو على جبّائى و ابو هاشم جبّائى و ابو القاسم بلخى ، جز يكى دو سه مرد نامى بزرگ از
--> ( 1 ) . براى آگاهى بيشتر ، - خواجهء طوسى ، تلخيص المحصّل ، 183181 ، شيخ عبد اللّه نورانى ؛ شهرستانى ، الملل و النحل ، 1 / 100 - 101 ؛ تفسير ابو الفتوح رازى ، 11 / 330 - 333 شعرانى ؛ محمود كاشانى ، مصباح الهدايه ، 40 - 43 ، جلال همايى . ( 2 ) . « An extremity in one end leads into another » .