على اصغر حلبى

39

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

تجسيم ) ناميدند ؛ - آنان كه ظاهر حروف و كلمات قرآن مجيد را دربارهء صفات رها كردند و در تأويل فرو رفتند ، آنان را معطّله يا اهل تعطيل ناميدند ؛ - و آنان را كه در اعتدال ماندند و محافطه‌كارى كردند ، صفاتيّه يا منزّهه يعنى اهل تنزيه خواندند . « 1 » * * * ولى جبر و اختيار ، مسأله‌يى بسيار مشهور است ، و در اين كه آيا انسان مجبور است و يا مختار ، مسلمانان نيز مانند اقوام ديگر بحث‌هاى طولانى و غالبا عبث و بىفايده كرده‌اند ، و همچنان معركهء آراء و عقايد گوناگون است . و در اين باره كتاب‌ها ، رساله‌هاى بسيار پرداخته‌اند و هنوز كم و بيش ادامه دارد ، و به قول شاعر : در ميانِ جبرى و اهلِ قَدَر * هم چنان بحث است تا حشر ، اى پسر ! به طور خلاصه در باب اين مسأله جماعتى رأى اختيار و قول به آزادى انسان را در حركات و سكنات خود برگزيدند و به قدريّه معروف شدند ؛ فرقهء ديگر فكر جبر و قول به اضطرار و بىاختيارى انسان را در حركات و سكنات خود انتخاب كردند و به جبريّه موسوم شدند . قدريّه مىگفتند اعتقاد به جبر به معنى آن است كه انسان تكاليف شرعى را نيز انكار كند و ثواب و عقاب را بىمعنى بداند ، چه آن كه مجبور است و از خود اختيارى ندارد ، انجام تكاليف دربارهء او بىمعنى مىشود ، و خداوند او را عذاب هم نبايد بكند ، چه او در طاعت و عصيان هر دو هيچ‌گونه قدرتى ندارد و مقهور ارادهء خداوند است . « 2 » قدريّه ، در باب صحّت عقيدهء خود مبنى بر اختيار انسان به آيات و احاديث نسبة زيادى استناد مىجستند . در مقابل جبريّه ، قدريّه را تحقير و حتّى تكفير مىكردند و

--> ( 1 ) . على مصطفى الغرابى ، تاريخ الفرق الاسلاميّة ( و نشأة علم الكلام عند المسلمين ) ، 127 - 131 ، قاهره ، مطبعة السعادة ، 1948 . ( 2 ) . جبريّه و بسيارى از اشاعره مىگفتند « العبد و ما فى يده لمولاه » بنده و آنچه در دست او هست از آن خدايگان اوست ، و بنده را هيچ‌گونه اعتراضى درست نباشد . به قول شاعر : بنده‌ايم و پيشهء ما بندگى است * بندگان را با سبب‌ها كار نيست مىنخواهد كارِ بنده علّتى * جز كه فرموده است مولى خدمتى . شبسترى گويد ( گلشن راز ، 90 ، دكتر موحّد ) : كسى كو با خدا چون و چرا گفت * چو مشرك حضرتش را ناسزا گفت وِرا زيبد كه پُرسد از چه و چون * نباشد اعتراض از بنده موزون .