على اصغر حلبى
321
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
اختلافهايى است كه آنان را در طريقهء حيات اقتصاديشان از همديگر جدا مىسازد . » « 1 » اين عبارت غالبا با گفتهيى از كارل ماركس كه به همين اندازه شهرت دارد سنجيده مىشود : « شيوهء توليد در امور مادّى زندگانى عموما جريانات اجتماعى ، سياسى و عقلانى حيات را معيّن مىسازد . » مشابهت حقيقة شايان توجّه است ، و اين تنها مورد مشابهت ميان افكار آن دو تن نيست . از اين روى ، انديشهء ابن خلدون را ، بويژه در سالهاى اخير بر پايهء « ماترياليسم ديالكتيك » هم تفسير كردهاند . ولى على رغم مشابهتهاى غير قابل ترديد ، بسيار مشكل خواهد بود اگر ابن خلدون را به عنوان يكى از پيشگامان مادّه انگارى ( ماترياليسم ) بشمار آورند . از اين گذشته ، تبيينى كه وى بدست مىدهد يكسره اجتماعى - اقتصادى نيست بلكه روانشناختى نيز هست . مقدّمه نه تنها شامل يك علم الاجتماع عمومى است ، بلكه حاوى يك روانشناسى اجتماعى است كه خود ممكن است به روانشناسى سياسى ، روانشناسى اقتصادى ، روانشناسى اخلاقى و روانشناسى عمومى تقسيم بشود . ابن خلدون بحثى در طبايع انسان مىكند كه خوانندهء بصير و آگاه را به ياد هابز ( 1679 - 1588 ) فيلسوف انگليسى و انديشههاى سياسى او مىاندازد . مىگويد : چون خدا آدمىزادگان را مىآفريد خير و شرّ را در طبايع آنها تركيب فرمود چنان كه گفت « وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ » ، و او را به دو اوج رهبرى كرديم [ - دو راه نشانشان داديم ] ( سورة البلد ، 90 / آيهء 10 ) و نيز گفت « فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها » يعنى و بدكار و پرهيزگار بودنش را به وى الهام كرد ( سورة الشمس ، 91 / آيهء 8 ) . و آنگاه مىگويد : شرّ نزديكترين خصلتها براى اوست ، زيرا مطلوبترين چيز براى او رسيدن به منافع دلخواه خويش است ، و از اين روى حتّى پيروى از دين او را پاكيزه و مهذّب نمىتواند ساخت ، و بيشتر مردم بر اين شيوه و اين خوى بر مىآيند مگر كسى كه خدايش توفيق دهد . بازمىگويد : « از اخلاق آدميان يكى اين است كه ظلم و عدوان آنان به يكديگر براى آنها آسان است ، زيرا كسى كه چشم خود را به متاع برادرش بدوزد دست خود را نيز به گرفتن و ربودن آن دراز مىكند مگر اينكه وازعى او را از اين كار بازدارد چنان كه شاعر گفته است : الظّلم من شيم النّفوس فان تجد * ذا عفّة فلعلّة لا يظلم « 2 » عادتِ آدمى است ظلم و ستم * و گرش عِفّتى است ناچار است .
--> ( 1 ) . « اعلم انّ اختلاف الاجيال فى احوالهم انّما هو باختلاف نحلتهم من المعاش » ( « مقدّمه » ، 135 ، بغداد ) . ( 2 ) . اين بيت از متنبّى است . ( - ديوان ، 342 ، ديتريصى ) .