على اصغر حلبى
305
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
انسانى است كه از خداى تعالى بىميانجيگرى بشرى ديگر خبر مىدهد . » و آنگاه مىگويد بر خلاف قول براهمه كه معتقداند برانگيختن پيامبران حسنى و فايدهيى ندارد ، ما در بر انگيختن آنها اين فايده را قائليم كه نواقص و اشتباهات عقل ما را تكميل و تصحيح مىكنند ؛ و هم بر خلاف قول اشاعره ، كه بعث پيامبران را بر خدا واجب نمىدانند ، ما آن را واجب مىدانيم ، و دليل ما بر آن اين است كه چون مقصود از آفرينش خلق عبارت از مصلحت و منفعتى بوده كه بدان نايل شوند ، لذا بر آوردن حاجت آنها به وسيلهيى كه مصالح آنها در آن است ، در حكمت الهى واجب است و اين كار بر آوردن حاجت ( و نيز منع ايشان از افتادن به فساد و تباهى ) ، يا در احوال معيشت و زندگانى دنيوى ايشان است ، يا در احوال معاد و آخرت ايشان . امّا در احوال معيشت و زندگانى دنيوى ايشان براى اين است كه ضرورت حفظ نوع انسانى مستلزم وجود اجتماع است ، امّا همين زندگانى اجتماعى مسائل و مشكلاتى پديد مىآورد ، چه هركس مىخواهد امكانات موجود را به نفع خود و براى خود ضبط كند و همين امر كشش و كوششى پيش مىآورد ، و پيكار در مىگيرد . « 1 » پس ، براى جلوگيرى از پيكار و تباه گشتن مردم ، عدل الهى وجود شخص عادلى را كه شريعتى وضع كند تا ميان نوع انسانى روان باشد به نحوى كه همه به فرمان او مطيع باشند و به منع او بازايستند ، اقتضاء مىكند . آنگاه مىگويد : اگر شريعت براى ايشان وضع شود بازهم ممكن است آنچه از كشش و كوشش و پيكار در آغاز بود تكرار گردد و هركس نظرى و عقيدهيى ابراز كند ، پس ناچار از وجود شارعى هستيم كه به آيات و دلايل روشن از ديگران ممتاز باشد ، و اين شرع را در ميان ايشان جارى سازد . علّامه پس از آن به اثبات نبوّت پيامبر اكرم ( ص ) مىپردازد و مىگويد : او رسول خدا بوده است زيرا بر دست او معجزاتى آشكار پديد آمد مانند آوردن قرآن ، شكافتن ماه ، روان شدن آب از ميان انگشتان او ، سير ساختن مردم زيادى با طعامى اندك ، تسبيح گفتن سنگ ريزهها در دست او ، و آن معجزات بيشتر از آن بوده است كه شماره بتوان كرد . - در مبحث دوم از همين مطلب ، وجوب عصمت او را بررسى مىكند و مىنويسد : عصمت لطفى « 2 » نهانى است كه خداى تعالى در حقّ مكلّف انجام مىدهد تا با وجود
--> ( 1 ) . به تعبير نظامى : دو شيرِ گرسنه است و يك رانِ گور * كباب آن كسى راست كور است زور . ( 2 ) . قبلا گفتهايم لطف هر آن چيزى است كه بنده را به طاعت خدا نزديك مىسازد و از معصيت او دور مىكند .