على اصغر حلبى
302
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
مكلّف است . « عدل » پايهيى است كه حيات « امّت » همه بر اساس آن قرار دارد . و چون بنابر شرايط اجتماعى آن زمان ، معتقد بود كه انجام وظيفهء عمومى يعنى ادارهء امت با فضايل اخلاقى حاكم يا دارندهء قدرت پيوند ندارد ، لذا در ميان زندگانى خصوصى امام و اجراى قوانين شريعت فرق مىنهاد . « 1 » او نيز مانند غزالى ، مرجعيّت حاكم را در اجراى قوانين شرعى مطلق مىداند ، و او را سايهء خدا بر روى زمين مىخواند . به عبارت ديگر ، بايد از حاكم جائر و جاهل نيز اطاعت كرد . و طغيان و عصيان بر ضدّ او تنها زمانى جائز است كه اعمال او صريحا با قرآن ، سنت و اجماع سلف يعنى صحابه مخالف باشد . هيچ مسلمانى حق ندارد كه بر ضد برادر دينى خود شمشير بكشد ، زيرا ايجاد فتنه و غوغا ، از گناهانى است كه هرگز نبايد بخشوده شود . بدعتآوران را بايد از ميان برداشت ؛ اما نه براى اينكه آنان مرتدّاند ، بلكه براى آنكه آنان نظم عمومى را تهديد مىكنند . ابن تيميّه اين عقيده را جاى ديگر به بيان ديگرى ياد مىكند . مىگويد : بدون شوكت « دولت » ، ديانت در خطر خواهد بود . و بدون اجراى قانون وحى « دولت » سازمان جائرانه و ستمگرانهيى خواهد شد . لذا وظيفهء اساسى دولت ، بايد اين باشد كه عدل را در ميان امت جارى سازد . و اين وقتى تحقق خواهد يافت كه « امر به معروف » و « نهى از منكر » اجرا شود . و اگر چنين شود « توحيد » تحقق خواهد يافت . و اجتماع يا امّت خود را وقف « عبادت اللّه » خواهند ساخت كه در آغاز گفتيم . خداى تعالى نيز عالم و عالميان را براى همين منظور آفريده است . « 2 » مىدانيم كه پايهگذار مذهب وهّابىها با علماى حنبلى دمشق در ارتباط بوده است و طبيعى است كه از آثار آن جماعت بويژه از كتب ابن تيميّه و شاگردش ابن قيّم الجوزيّه استفاده بسيار كرده است . اصول مذهب جديد همانهايى است كه براى پيشبرد آنها اين متكلّم بزرگ و حنبلى در تمام دورهء زندگانى خود پيكار كرده است . همين طور در حزب اصلاح مصرى محمّد عبده آثار ابن تيميّه جايگاه و احترام خاصّى داشته است . كتابشناسى : ( علاوه بر مأخذى كه در متن مقاله ياد شده است ، - مآخذ زير ) : - الذهبى ، طبقات الحفّاظ ، حيدرآباد ، بى . تا . ، 4 / 288 .
--> ( 1 ) . بسنجيد با اين حديث كه مىگويد : « انّ اللّه ليؤيد هذا الدّين بالرّجل الفاجر » ( ابن ابى الحديد ، شرح نهج ، 2 / 309 ) . ( 2 ) . The Legacy of Islam , « Islamic Political thought » , Oxford , pp . 46 - 56 ، 1979 .