على اصغر حلبى
281
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
منتشر گشت . بعد از آن چون لطف كردگار . . . به واسطهء عنايت پادشاه روزگار ( يعنى هولاكو ) . . . ابن بندهء سپاسدار را از آن مقام نامحمود مخرجى كرامت كرد ، چنان يافت كه جمعى از اعيان و افاضل و ارباب فضايل اين كتاب را به شرف مطالعه مشرّف گردانيده بودند . . . ، خواست كه ديباچهء كتاب را كه بر سياست غير مرضى بود بدل گرداند تا از وصمت آنكه كسى به انكار و تعيير مبادرت نمايد ، پيش از وقوف بر حقيقت حال و ضرورتى كه باعث بوده بر آن مقال بىملاحظهء معنى لعلّ له عذرا و انت تلوم « 1 » خالى ماند . پس به موجب اين انديشه اين ديباچه را بدل آن تصدير ، ايراد كرد . . . تا آغاز كتاب را به اين طرز كنند كه به صواب نزديكتر بود . . . « 2 » ولى چه مىتوان گفت ، خواجه گذشته از مقام علمى ، اهل سياست نيز بود ، و شايد دليل او ( و مدافعان اين رفتار او ) اين باشد كه او در طلب مأمنى بود كه خود و صاحبان فضل را در پناه آن جاى بدهد ، و بنابراين دعوت هولاكوخان را پذيرفته پيش او رفت . لذا از جهت اينكه در روزگار نكبت و مغلوبيّت مخدوم خود را رها ساخت و به دشمن او اظهار انقياد كرد و نزد او رفت ، او را زياد هم سرزنش نبايد كرد . * * * شخصيت علمى خواجه را در سياست دو گروه عمده ارزشيابى كردهاند : الف : كسانى كه داورىهاى آنان بر پايهء مذهب و عقايد بوده . ب : كسانى كه داورى آنان بر پايهء سياست و خدمات اجتماعى بوده . كسانى كه داوريشان بر پايهء مذهب بوده نيز خود دو گروه بودهاند شيعيان و سنّيان . شيعيان همه او را ستودهاند و اين طبيعى است چه خواجه هم عالم بزرگى بوده و هم شيعى معتقدى و هم ناصر و ياور شيعيان . امّا اهل سنّت او را « دشمن اسلام » ، از ميان بردارندهء خلافت عباسى و « مروّج رفض » شمردهاند . و او را به جاى « نصير الدين » ، « نصير الشّرك و الالحاد » ناميدهاند . عبارات ابن تيميّه ، ابن قيّم ، و ابن عماد حنبلى بويژه در حقّ وى بسيار تند است . مثلا ابن عماد در
--> ( 1 ) . مصراع بيتى است بدين صورت ( ابن عبد ربه ، العقد الفريد ، 2 / 192 ، احمد امين ) : تأنّ و لا تعجل بلومك صاحبا * لعلّ له عذرا و انت تلوم آهستگى نما و در سرزنش دوست ( خود ) شتاب مكن چه شايد او را عذرى باشد در آن حال كه تو سرزنش مىكنى ! ( 2 ) . اخلاق ناصرى ، « مقدّمه » ، ط - ع ، به اهتمام شادروان استاد جلال همايى ؛ نيز ، حاجى خليفه ، كشف الظّنون ، 1 / 67 ، آستانه ، 1310 ه . ق . ) .