على اصغر حلبى
266
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
است . محقّقان در مقايسهء آن با الفصل ابن حزم كه كتاب بسيار مبسوطى است سخنان زيادى گفتهاند و تقريبا همهء آنان كتاب شهرستانى را بر كتاب ابن حزم ترجيح نهادهاند . و حتى برخى از آنها گفتهاند كه ابن حزم چنان كه مىبايد علم كلام را نمىدانسته است ، در حالى كه كتاب شهرستانى را « بهترين كتابى دانستهاند كه در اين باره نوشته شده است . « 1 » » پيش از اين گفتيم كه يكى از وظايف متكلمان در دفاع از دين ردّ فلسفه و فلاسفه بوده است ، چنان كه غزالى در اين باره تهافت الفلاسفه را نوشت و امام فخر رازى تعجيز الفلاسفه را . شهرستانى نيز به اين تكليف شغلى خود عمل كرد و كتابى در ردّ فلاسفه نوشته به نام المصارعه يا مصارع الفلاسفه كه در آن بر ابن سينا انتقاد كرده ، و قول او را در هفت مسأله ، از جمله قدم عالم ، انكار معاد جسمانى ، نفى علم خدا به جزئيات و قدرت ارادى او و نيز خلقت عالم ابطال كرده است . سپس خواجه نصير طوسى ( وفات 672 ه . ق . ) به طرفدارى از ابن سينا و فلسفه به اشكالات شهرستانى جواب داده و در كتابى به نام مصارعة المصارعة اقوال او را نقض كرده است . « 2 » ملا صدراى شيرازى نيز اين كتاب شهرستانى را ديده بوده ، لذا در اسفار ( 1 / 163 ، مبحث جزئى و كلّى ) از اين كتاب شهرستانى ياد مىكند و بر آن ردّى مىنويسد . 48 . امام فخر رازى ( وفات ، 606 ه . ق . ) ابو عبد اللّه محمّد بن عمر بن حسين رازى ( 4 - 543 - 606 ه . ق . ) معروف به « ابن الخطيب » و « فخر رازى » و « امام فخر رازى » و « فخر الدّين رازى » و « امام المشككين » ، در روز 25 رمضان 4 - 543 از مادر زاد . در سلسلهء نسبش « تيمىّ بكرى » هم ذكر شده و اين مىرساند كه خاندان او نسب خود را به ابو بكر صدّيق ، خليفهء اوّل از خلفاى راشدى مىرسانيدهاند . پدرش ضياء الدّين عمر ، به فقه و اصول و كلام عارف بوده و به ويژه در خطابه چيره زبان بوده ، و به همين سبب بوده كه فخر رازى را « ابن الخطيب » هم
--> ( 1 ) . سبكى ، طبقات الشافعيه ، 6 / 129 . « خير كتاب صنّف فى هذا الباب . و مصنّف ابن حزم و ان كان ابسط منه الّا انه مبدّد ليس له نظام . . . ثم ابن حزم نفسه لا يدرى علم الكلام حقّ الدّراية على طريق اهله . . . » . ( 2 ) . ضياء الدين درى ، حاشيهء كنز الحكمه ، 2 / 82 ، چاپ تهران 1317 ه . ش . ؛ تاريخ فلاسفهء ايرانى ، چاپ دوّم ، انتشارات روز ، 1361 ه . ش . به خامهء نگارنده ، 362 - 363 . با اين همه ، ياقوت حموى او را به « خبط عقيده و مبالغه در نصرت مذاهب فلاسفه و دفاع از ايشان » نكوهش كرده است « . . . و لو لا تخبّطه فى الاعتقاد و مبالغته فى نصرة مذاهب الفلاسفة و الذّب عنهم لكان هو الامام » ( معجم البلدان ، مادّهء « شهرستان » ) .