على اصغر حلبى
240
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
ممكن الوجود باشد ، امّا امور محال نه معدوماند و نه اشياء ثابت . « 1 » 28 . ابو الحسين خيّاط بغدادى ( وفات ، 300 ه . ق . ) ابو الحسين عبد الرحيم بن محمّد بن عثمان ، متكلم و فقيه معتزلى كه در حدود سال 220 ه . ق . متولّد شده و در حدود 300 ه . ق . در گذشت . وى يكى از نمايندگان نامى مكتب معتزلهء بغداد ، در روزگار خويش بوده است . او از جعفر بن مبشّر ياد مىكند و از برخى مشكلات تفسيرى خود كه با او در ميان نهاده . « 2 » ولى چنين مىنمايد كه تحصيلات كلامى خود را عمدة از دو نفر از نسل بعدى اين جماعت فرا گرفت يكى عيسى بن هيثم صوفى ، و ديگرى ابو مجالد احمد بن حسين ضرير بغدادى است كه مولاى متنفذى از آن خليفه المعتصم ( وفات ، 268 يا 269 ه . ق . ) بوده است ، و هر دوى اين متكلّمان شاگردان مردار و جعفر بن مبشّر بودند . « 3 » او بويژه حديث را از ابو مجالد و مسائل فقهى را از پيروان مذاهب گوناگون ، از جمله از فقيه معروف شافعى ابن سريج ( وفات ، 309 ه . ق . ) فرا گرفت . و نيز از يك فقيه مالكى و فقيهى ظاهرى فقه اين دو فرقه را نيز تحصيل كرد . « 4 » فعّاليّت كلامى او محدود به مسائل و مباحثى بود كه در اندرون معتزلهء بغداد جريان داشت ، بويژه ضربت يا حركتى كه توسّط كتابهاى ابن راوندى ، يكى از همشاگرديهاى خود او در مدرسهء عيسى بن هيثم صوفى در اصول معتزله پديد آمده بود . وى از تاريخ و پيشينهء سنّتهاى كلامى نيك آگاه بود ، و مرجعيّت او به هيچ روى مورد اعتراض و سؤال نبوده است ؛ « 5 » تنها جبّائى ، كه در همان زمان در بصره مىكوشيد تا نظام معتزله را از راه بازگشت به عقايد ابو الهذيل علّاف تجديد سازمان كند ، به او حمله كرده است ، و عقيدهء او را در مورد وجود سابق جسم يا بدن مورد انتقاد قرار داده است . « 6 » شاگردان عمدهء او يكى محمد بن عمر صيمرى و ديگرى ابو القاسم كعبى بلخى ( وفات ، 319 ه . ق . ) است كه آن دو از راه مخالفت با ابو هاشم جبّائى اختلاف خودشان با مدرسهء
--> ( 1 ) . شهرستانى ، نهاية الاقدام ، 155 ؛ زهدى حسن جار اللّه ، المعتزله ، 57 - 58 . ( 2 ) . ابن المرتضى ، طبقات المعتزله ، 2 / 76 و ما بعد . ( 3 ) . بغدادى ، تاريخ بغداد ، 4 / 95 و ما بعد ؛ اشعرى ، مقالات الاسلامييّن ، 1 / 74 . ( 4 ) . ابن المرتضى ، 2 / 129 ؛ قاضى عبد الجبّار همدانى ، فضل الاعتزال ، 2 / 301 ، چاپ فؤاد سيّد . ( 5 ) . ابن نديم ، الفهرست ، 191 ، تجدّد . ( 6 ) . بغدادى ، الفرق ، 163 .