على اصغر حلبى

211

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

از وى خواست . اين بار نيز چنان اداى مطلب كرد كه خليل به تعجّب اندر شد و گفت : « پسرم ما به يادگيرى از تو ، محتاج تريم » وى علم كلام را در مجالس ابو الهذيل علّاف ( وفات 41 / 840 - 226 ) فرا گرفت و اندك اندك چنان شد كه در مناظره بر وى غلبه مىكرد ، لذا طولى نكشيد كه از وى جدا شد و مدرسه خاصّ خود را بنياد نهاد . و اين در زمان معتصم هشتمين خليفهء عباسى ( وفات 227 ه . ق . ) بود . وى در بصره مخالفتى را كه بر ضدّ مانويّت و زندقه آغاز شده بود به شدّت دنبال كرد ، ولى بيشتر نيروى خود را صرف ردّ و تزييف فلسفهء دهرى ساخت . او با اين فلسفه عميقا آشنا بود . تا آنجا كه ما داورى مىتوانيم بكنيم ، اين نظّام بود كه مبارزهء مذكور را آغاز كرد ، و اين مبارزه بود كه مدّت‌هاى متمادى ادامه يافت . يعنى مبارزه بر ضدّ يونان‌گرايى آسيايى - مبارزه‌يى كه نمونهء كامل و مبسوط آن را در تهافت الفلاسفهء غزّالى مىبينيم . وى در بغداد درگير مباحثات آتشينى با متكلمان مرجئى و جبرى ، محدثان و فقيهان شد ، و عقايد آنان را با چالاكى تمام به محكّ انتقاد زد و اين كار واكنش‌هاى وسيع و ديرپايى در كلام اهل سنّت بر جاى نهاد . از سوى ديگر ، عقايد و نظريّات او ظاهرا تأثير مهمى بر مدرسهء كلامى - معتزلى بغداد نهاد - هر چند كه در عمل اصحاب آن مدرسه در برابر او بسيار مقاومت نشان مىدادند . نظّام بالاتر از همه يك متكلم بود . دو جنبهء از تفكّر كلامى در وى قوى بود : غيرت بر توحيد ( لذا نسبت ثنويّت كه ابو حيّان توحيدى در اخلاق الوزيرين ، 493 ، به وى مىدهد ، بىاساس است ) ، يعنى توحيد صرف ؛ و غيرت بر قرآن ، كه همين دو امر او را مجبور ساخت هر مأخذ ديگرى را ، در باب كلام و اخلاق ، جز اين دو مأخذ به كنار بگذارد . علاقهء وى به دين صرفا عقلى بود ، و تعصّب و احساس در شيوهء دفاع او مدخليّتى نداشت . مخالفان او ، وى را به دهرىگرى - توصيف مىكنند ، ولى اين ، درست جهت عكس آن چيزى است كه وى در عمده‌ترين آثار كلامى خود دنبال مىكرده است . با اين همه ، اين نكته درست است كه مناظرات وى با دهريّه بود كه اصول عقايد او را شكل داد و ساختار آنها را نظم بخشيد ، به نحوى كه اسلام از لحاظ وى شكل نسبة عجيبى به خود گرفت . مخالفت‌هاى عقيدتى و خرق اجماع‌هاى او موجب شد كه تقريبا همهء امّت اسلامى و حتّى معتزله را به محكوم ساختن او واداشت . با اين همهء او نخستين كسى بود كه تعداد زيادى از مسائل عمدهء كلام اهل سنّت را بيان كرد . نوشته‌هاى او از ميان رفته است ، ولى بخش‌هاى قابل ملاحظه‌يى از آنها ، بويژه در آثار شاگرد نامدارش جاحظ ، بر جاى مانده است . بسيارى از عقايد بدعت‌آميز كه در كتب ملل و نحل به نام او ثبت شده ، توسّط شاگردانش بر جاى مانده ، ولى همانطور كه ابو الحسين خيّاط ( وفات ،