على اصغر حلبى

14

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

آيات وارد شده در احكام شرعى از ششصد ( 600 ) آيه كمتر است ، ولى باقى آيات در بيان توحيد و نبوّت و ردّ بت‌پرستان و اصناف مشركان است . و امّا مقصود از آيات وارد شده در قصص نيز شناخت حكمت خداى تعالى و قدرت اوست ، زيرا مىگويد « لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ » ( يوسف ، 12 / آيهء 111 ) ، و اين دلالت مىكند بر اينكه اين علم فاضل‌تر است . و ما در اينجا به مواضع آن دلايل اشاره مىكنيم . امّا آنچه بر وجود آفريدگار دلالت مىكند قرآن از آن پر است : ( نخستين ) آنها چيزى است كه در اينجا از دلايل پنج‌گانه ياد شد و آنها عبارت است از : آفرينش مكلّفان و آفرينش پيشينيان آنان و آفرينش آسمان و زمين ، و آفرينش ميوه‌ها به بارانى كه از آسمان به زمين فرود مىآيد ، و هر آنچه در قرآن از شگفتىهاى آسمانها و زمين وارد شده ، مقصود از آنها همين است ؛ و امّا آنچه بر صفات دلالت مىكند يكى از آنها « علم » است ، خداى تعالى مىگويد « إِنَّ اللَّهَ لا يَخْفى عَلَيْهِ شَيْءٌ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ » ( آل عمران ، 3 / آيهء 5 ) آنگاه به دنبال آن چنين مىآورد كه « هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ كَيْفَ يَشاءُ » ( آل عمران ، 3 / آيهء 6 ) و اين درست همانند دليل متكلّمان است ، زيرا ايشان به احكام افعال و استوارى آنها بر علم آفريدگار استدلال مىكنند ، و در اينجا آفريدگار سبحان از صورت بخشى صور در زهدان‌ها استدلال به عالم بودن خود به اشيا مىكند ، و نيز مىگويد « أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ » ( ملك ، 67 / آيهء 14 ) ، و آن درست مانند همين دلالت است ، و بازمىگويد « وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ » ( انعام ، 6 / آيهء 59 ) و اين تنبيهى است بر عالم بودن خداى تعالى به همهء معلومات ، زيرا اوست كه از نهانىها خبر مىدهد و آن اشياء موافق همين خبرى كه داد واقع مىشود ، و اگر عالم بودن او به مغيبات نبود اين چنين واقع نمىشد . و امّا صفت « قدرت » ، چنين است كه همهء آنچه را ياد كرد : از پديد آمدن ميوه‌هاى گوناگون و جانداران گوناگون با يكسانى همه در طبايع چهارگانه ، و اين دلالت بر قادر مختار بودن او مىكند نه موجب بالذّات بودنش ؛ و اما « تنزيه » ، چيزى كه دلالت مىكند بر اينكه او جسم نيست و در مكان نيست ، قول او است كه « قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ » ( اخلاص ، 112 / آيهء 1 ) ، زيرا مركّب نيازمند به اجزاى خويش است و نيازمند محدث است ، و حال آنكه چون احد باشد واجب مىكند كه جسم نباشد ، و هرگاه جسم نباشد در مكان نباشد ؛ و امّا « توحيد » چيزى كه بدان دلالت مىكند اين قول اوست كه « لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا