على اصغر حلبى
172
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
5 . عمرو بن عبيد بصرى ( 80 - 144 ه . ق . ) ابو عثمان عمرو بن عبيد بن باب بصرىّ ، به نبوتيم وابسته بود . وى ظاهرا از اسيران كابل بود ، ولى در بصره زيست ، و با و اصل بن عطاء معاصر و همسال بود . و چون و اصل به حركت خود قيام كرد به دو پيوست و ياريش داد . و اصل در او به چشم اعجاب مىنگريست و خواهرش را به زنى به دو داد و گفت : مردى را شوهر تو ساختم كه كمتر از مقام خلافت را نمىشايست . عمرو نيز بسيار دلسپرده و طالب و اصل بود و از وى متأثّر گشت . گويند : روزى و اصل در جمعى سخن گفت و چون سخن خود را بپايان آورد ، عمرو روى به حاضران آورده گفت : فكر مىكنيد كه فرشتهيى از فرشتگان يا پيامبرى از پيامبران بر اين گفتار چيزى مىافزود ! ؟ عمرو پس از و اصل بن عطاء ، در روزگار خود ، شيخ معتزله شد ، ولى انديشهء تازهيى پديد نياورد ، و تقريبا در همهء اقوال و افعال خود با و اصل همداستان بود ، و با او در چيزى مخالفت نكرد جز اينكه بيشتر از و اصل برخى از احاديث نبوى را ردّ كرد ، و بر برخى از صحابه همچون على ( ع ) ، عثمان ، طلحه و زبير تحامل كرد و در حق آنها سخنان درشت گفت . « 1 » وى مفتى و زاهد مشهورى نيز بوده است . و برخى گفتهاند : پدرش نخست بافنده و پس از آن در سپاه حجّاج به عنوان شرطه كار مىكرده است . امّا اخبار علم و زهد عمرو با منصور عباسى زياد است و گويند منصور دربارهء او گفته است « كلّكم طالب صيد غير عمرو بن عبيد » . و او را كتب و رسائل و خطب بسيارى است از آن جمله : تفسير ، و الرّدّ على القدريّة . وى در مرّان نزديك مكّه درگذشت . و منصور او را رثاء گفت ، و شنيده نشده است كه خليفهيى ديگرى را رثا گويد جز منصور همين عمرو را . عقيدهء دانشمندان دربارهء او مختلف است : عدّهيى او را دهرى دانستهاند كه مىگفته است : مردم همچون سبزه هستند كه چون روييدند و پژمردند باز نمىرويند ! ولى بعضى گفتهاند : چهل بار پاى پياده حج كرد !
--> - عمرو بن كلثوم است ، و معنى آن اينكه : سوگند به دوست تو كه به صبحگاه ما را شراب نمىدهد امّ عمرو بدترين سه تن نيست . ( 1 ) . از جمله ابن عبد ربّه از مالك بن انس و همين عمرو بن عبيد نقل كرده است ( عقد الفريد ، 2 / 235 ، احمد امين ) : « كانا يذكران عثمان و عليّا و طلحة و الزّبير ، فيقولان : و اللّه ما اقتتلوا الّا على الثريد الاعفر ( اى الابيض ، يريد الثريد الممتلى بالادام ) ! امام فخر رازى نيز در تفسير كبير ( 2 / 110 - 111 ، ترجمهء حلبى ، چاپ اساطير ) مطالبى از اين دست آورده كه بر ضعف اعتقاد و تذبذب درونى او دلالت دارد .