على اصغر حلبى

163

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

به همين علّت بسيارى از مردم را از خود رنجانيد ، و زبان طعن و لعن ايشان در او زياد شد ، و عمّال او در اين باره چنان به تعصّب رفتار مىكردند كه در سال 231 ه . ق . وقتى كه گماشتگان خليفه اسراى مسلمان را با دادن فديه از روميان مىگرفتند ، نماينده‌يى از سوى قاضى القضاة احمد بن ابى دؤاد به نام ابو رمله به سر حدّ روم آمد تا عقيدهء اسيران را بپرسد . نمايندهء مذكور كسانى را كه به خلق قرآن و نفى رؤيت حقّ تعالى عقيده داشتند از چنگ روميان خلاص مىكرد و مىنواخت ، ولى كسانى را كه به خلق قرآن و نفى رؤيت اقرار نمىكردند هم چنان به اسيرى باقى مىگذاشت . و چون در اين امتحان ، جماعتى از مسلمين زير بار تكليف نمايندهء قاضى القضاة نرفتند ، به بلاد عيسوىنشين برگشتند . « 1 » وضع بر همين منوال بود تا اين كه در سال 232 ه . ق . متوكل بر كرسى خلافت نشست ، و او به دلايل دينى و سياسى با شيوهء مأمون و معتصم و واثق به مخالفت برخاست . مناظره و مجادلهء كلامى را موقوف و ممنوع ساخت ، و بر خلاف آن‌ها شيوهء تقليد و روش اهل سنّت و ارباب حديث را اختيار كرد ، و به ويژه امام احمد بن حنبل را بسيار گرامى داشت . و مردم را از قول به خلق قرآن بازداشت ، و او را طرف مشورت خود قرار داد ، و دورهء « محنه » بدين ترتيب به پايان رسيد . پس از اين دوره ، به جز در دوره‌هاى محدودى ، عقيده به قديم و ناآفريده بودن قرآن عقيدهء رسمى دستگاه خلافت قرار گرفت ، و همچنان به قوّت خود باقى است ، چه همهء اهل سنّت و به ويژه مذاهب اربعه عقيده به خلق قرآن را بدعت مىشمارند و آن را قديم مىدانند . راغب اصفهانى از ذهبى نقل كرده است كه از [ امام ] جعفر بن محمّد [ صادق ( ع ) ] دربارهء قرآن پرسيدم . فرمود « من در اين باره خالق و مخلوق نمىگويم » ، و احمد بن حنبل نيز در برابر معتصم به همين قول احتجاج كرد . « 2 » اگر روايت راغب درست بوده باشد احمد حنبل احتجاج خود را از امام ( ع ) اقتباس كرده است .

--> ( 1 ) . مسعودى ، التّنبيه و الاشراف ، 191 - 192 « . . . و حضر . . . ابو رملة من قبل احمد بن ابى دؤاد قاضى القضاة يمتحن الاسارى وقت المفاداة فمن قال منهم بخلق التلاوة و نفى الرّؤية فودى به و احسن اليه و من ابى ترك بارض الروم فاختار جماعة من الاسارى الرجوع الى ارض النصرانيّة على القول بذلك . . . » - حمد اللّه مستوفى ( تاريخ گزيده ، 319 ، دكتر نوايى ) كه در اين باره مىنويسد « معتصم معتزلى بود . امام احمد بن حنبل و بعضى علما را زجرها كرد تا از معتقد خود [ به قدم قرآن ] رجوع كنند ، مفيد نيامد ، به روم فرستاد تا اسراى مسلمان هر كه قرآن را مخلوق بداند بخرند و هر كه نداند او را در اسيرى بگذارند . بسيارى از اسرا ذلّ اسيرى اختيار كردند ، و قرآن را مخلوق نگفتند . » ( 2 ) . محاضرات الادباء ، 4 / 428 « قال الذّهبىّ : سألت جعفر بن محمّد عن القرآن . فقال لا اقول خالق و لا مخلوق . فاحتجّ بهذا احمد بن حنبل . . . على المعتصم . »