على اصغر حلبى

124

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

تهديد مىشد ، و شيعيان او را در رديف مجوسان ، ملاحده و قرامطه بشمار مىآوردند . « 1 » پس از استعفاى معاويهء ثانى از خلافت ، نخست عدّه‌يى از شيعيان كوفه ، از تقصيرى كه در يارى دادن به امام حسين ( ع ) كرده بودند ، تائب و پشيمان شدند ، و خود را « توّابين » نام نهادند . اين عدّه به رياست سليمان بن صرد خزاعى ( وفات ، 65 ه . ق . ) و مسيّب بن نخبهء فزارى ( وفات ، 65 ه . ق . ) در محلّى به نام « عين الورده » جمع شدند و به خونخواهى امام حسين ( ع ) برخاستند ( رمضان 64 ه . ق . ) ، اما كارى از پيش نبردند ، و به دست عبيد اللّه بن زياد منكوب و مغلوب گشتند . و ظاهرا از اين جماعت بودند گروهى از ايرانيان كوفه كه با امام حسين ( ع ) مخالفت كرده جانب عبيد اللّه زياد را گرفته بودند ، امّا اكنون از كردهء خود پشيمان شدند و قسم خوردند كه به خونخواهى شهيدان كربلا برخيزند ، و با مخالفان بنى اميّه همداستان شوند . و چون مقارن همين ايّام مختار ثقفى در كوفه خروج كرد ، بقاياى جماعت مذكور به يارى او برخاستند و قريب 000 / 20 تن از ايرانيان كوفه و بصره و الجزيره ، نيز دور او را گرفتند ، مختار هم پس از كشتن قاتلان شهيدان كربلا اموال ايشان را ميان سپاهيان ايرانى خود تقسيم كرد . بدبختانه كار مختار به علّت جاه‌طلبى و برخى عقايد و دعاوى باطل پيشرفت نكرد ، و چون بر عراق مستولى شد ، جمع كثيرى از ايرانيان را كشت و دست همگى ايشان را از كارها كوتاه كرد . مظالم بيست سالهء حجّاج و خون‌ريزيهاى قتيبه و مهلّب و اولاد او در عراق و خراسان و سيستان و جرجان و طبرستان بار ديگر ايرانيان را بفكر چاره انداخت . و اين بار در طبرستان و ما وراء النهر يعنى نقاط دور از مركز خلافت به اجتماعات سرّى بر ضدّ بنى اميّه مشغول شدند ، و مردم را نهانى به قيام بر ضدّ ايشان فراخواندند . قيام زيديّه ( - زيديّه ) يعنى پيروان زيد موقعيّت ديگرى بود كه مردم كوفه ، ايرانيان مداين ، و بصره و موصل و رى و خراسان را بر امويان بشوراند ، و آنان را به درآمدن در بيعت زيد بن على برانگيزد . اما اين بار هم نتيجه‌يى بدست نيامد ، و چنان كه گفته آمد زيد مقتول شد و زيديّه پراكنده شدند . * * *

--> ( 1 ) . محسن امين ، اعيان الشيعة ، 1 / 30 ، بيروت ، 1403 ه . ق ؛ محمد جواد مغنّيه ، من هو الشيعة . . . ، « مقدمه » . اين مطالب را بسنجيد با اين دو بيت از منصور فقيه شاعر تواناى متشيّع ( ابو الفتوح ، تفسير ، 8 / 32 ، شعرانى ) : بنو الاثم مجموعون من كلّ زاويه * يسبّون اولاد النّبىّ علانيه اذا قلت مولاكم علىّ تجمّعوا * علىّ و قالوا قد شتمت معاويه !