رشيد الدين فضل الله همدانى

مقدمه 5

اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى )

انصاف را كه اين ايرانى خدمتگزار و مسلمان مخلص اگر در كنار ابواب البر بيشمار و موقوفات سرشار و تلاشهاى مستمر و شبانه‌روزى ايادى نيكوكردارش هيچ كار ديگرى جز ايجاد و تأسيس « ربع رشيدى » نكرده بود ، باز در تاريخ ايران منزلتى چنان معتبر و سزاوار مىيافت كه نامش جاودانه بماند و در برهوت كويرى حكومت صحرانشينان غارتگر و زيانكار دشت‌هاى گبى و قرقورم ، بمثابه خورشيدى رخشنده و زندگىبخش تلقى گردد . در همين دانشگاه نمونهء او ربع رشيدى است كه مىبينيم : بيست و چهار كاروانسرا و يك هزار و پانصد دكان و سى هزار خانه و حمامها و بساتين و طواحين و كارخانه‌هاى شعربافى و كاغذسازى و رنگ ريز خانه و دار الضرب ساخته شده و در دار القرآن آن دويست نفر حافظ با ادرارات از اوقاف شيراز و روم مقرر بودند ، در كوچهء علماء اين دانشگاه چهارصد نفر از عالمان و فقيهان و محدثان با مستمرّى و جامه و صابون و حلوا سكونت داشتند و هزار نفر شاگرد ساكن محلّهء طلبه ، از ايشان درس مىخواندند و شش هزار طالب علم ديگر از ممالك اسلام در تبريز ساكن شدند كه از حاصل جزيهء روم و قسطنطنيه و هند مياومات داشتند . پنجاه طبيب حاذق از هند و چين و شام و مصر در دار الشفاى آن بودند كه هر يكى ده نفر آموزنده طبّ زير تربيت خود داشتند و كحالان و جرّاحان هر يكى پنج نفر را در صنعت كحّالى و جراحى مىپروردند و اين همه مردم در كوچهء معالجان در عقب دارالشفاى باغ رشيدآباد بودند و زبدة الاطبّاء محمد بن الفيلى سرطبيب آنجا بود و به فرمايش او از خواجه علاء الدين هند و انواع روغنها . و ادويه كه در تبريز نبود مىخواستند . به سخن خواجه : « و ديگر اهل صنايع و محترفه كه از ممالك آورده ، هر يك را در كوچه‌اى ساكن گردانيديم . غرض از تسطير اين مكتوب آنست كه پنجاه صوف‌باف از انطاكيه و سوس و طرسوى بفرستد نه به زجر و زور بل به لطف و مواسات ، و چنان كند كه از سر فراغ بال و رفاهيت حال متوجه گردند و بيست نفر صوف‌باف از ملك توخيل بن صحاسل طلب كند از قبرس ، و روانهء دار السلطنه تبريز گرداند و درين باب تقصير نكند كه انتظار مىرود . » ( مكاتبات رشيدى ، مكتوب پنجاه و يكم كه به پسر خود خواجه سعد الدين حاكم قنسرين و عواصم نوشته است ، تصحيح پروفسور محمد شفيع ، لاهور ، سنه 1367 ه . ق / 1947 . صص 321 - 315 ) . بدين گونه اين مرد نامدار كوشش مىكرد كه آبادانى كشور را پس از تحمل فاجعهء عظيمى كه به سفك دماء دست كم شش مليون ايرانى مسلمان و بىگناه انجاميد و به اصرار