علي بن الحسن الطبرسي ( مترجم : عطاردى )

12

مشكاة الأنوار في غرر الأخبار ( مشكاة الانوار در اخلاق و موعظه ) ( فارسى )

كند . ( 1 ) 15 . حضرت صادق عليه السّلام فرمود : حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله پس از اينكه نماز صبح را ادا كرد متوجه شد جوانى لاغر اندام و زرد چهره در مسجد نشسته و سرش را بالا و پايين مىبرد ، رسول اكرم فرمود : اى حارث چه گونه شب را بروز آوردى ؟ عرض كرد يا رسول اللَّه شب را بروز آوردم در حالى كه يقين دارم . رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله از سخنان او در شگفت شدند و فرمودند : هر يقينى حقيقتى دارد حقيقت يقين تو در چيست ؟ عرض كرد : يا رسول اللَّه همان يقين مرا به غم و اندوه كشانيده و شب‌ها خواب را از ديدگان من ربوده و عطش سوزانى مرا گرفته و دلم از دنيا و آنچه در آن است ترك گفته است . اينك گويا بعرش خداوند مىنگرم و ميزان عدل خداوندى براى حساب اعمال بندگان نصب شده و مردم همگان در آن جا اجتماع كرده و من نيز در ميان آنها مىباشم ، گويا مشاهده مىكنم كه اهل بهشت در آنجا متنعم هستند و در حالى كه بر كرسيها تكيه زده‌اند به همديگر تعارف مىكنند . اينك اهل دوزخ را مشاهده مىكنم كه در آن معذب مىباشند و فرياد بر مىآورند و من هم اكنون صداى آتش دوزخ را مىشنوم ، در اين هنگام رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود : اين بنده‌اى است كه خداوند دل او را بنور ايمان روشن كرده و بعد فرمود : اى جوان با همين عقيده باقى باش . جوان گفت يا رسول اللَّه دعا كن تا در ركابت فيض شهادت را دريابم . حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله در باره آن جوان دعا كردند و او در يكى از غزوات شركت كرد و بعد از چند نفر به فيض شهادت نائل گرديد . ( 2 ) 16 . حضرت رضا عليه السّلام فرمود : يكى از ياران على عليه السّلام بنام قيس نماز مىخواند در حال نماز مارى در مقابل او ظاهر شد و او هنگامى كه مىخواست سجده كند مار دور گردن او حلقه زد و بعد داخل پيراهنش شد ، امام رضا فرمود : من روزى از فرع به طرف مدينه مىآمدم ، هنگام نماز فرا رسيد من از مركب پياده شدم تا نماز بگذارم . پس از اينكه وارد نماز شدم و يك ركعت بجا