محمد بن سلامة القضاعي ( شارح : مجهول )

مقدمهء مصحح 29

شهاب الأخبار ( شرح فارسى ) ( كلمات قصار پيامبر خاتم ص ) ( فارسى )

روحانيت نبود - بلقب « محدّث » ملقّب ساخت . از آن پس براى بهره‌گيرى از حوزهء علوم اسلامى مشهد مقدّس كه در آن هنگام خصوصا غنى و سرشار بود رخت سفر به آن شهر بست . در بين راه به « شبستر » وارد شد و با آنكه علماى آن شهر اصرار زياد نمودند و همه گونه وسائل زندگى براى او مهيا كردند كه حوزهء علمى آن شهر را سرپرستى كند ، ولى او نپذيرفت و به مشهد رفت . چهار سال از آن حوزهء پر فيض بهره برد ، تا آنكه قضيهء انقلاب مشهد پيش آمد كه توسط حكومت فاسد رضا خان بشدّت سركوب شد ، حرم حضرت رضا ( ع ) را گلوله باران كردند و مردم را در صحن قتل عام نمودند ، و حوزهء علمى را تقريبا از هم پاشيدند . گروه زيادى از طلّاب و مردم را گرفتند ، و او كه در آن موقع در يكى از حجره‌هاى « مدرسهء ميرزا جعفر » به تحصيل مشغول بود و در آن حادثه يكى دو شب را در زندان گذراند از كشتن و مصدوم كردن بىرحمانهء طلّاب توسّط دژخيمان حكومت وقت ياد ميكرد . پس از آن حوادث به تهران عزيمت نمود . مصمّم بود كه به نجف برود ولى بالأخره در تهران باستخدام وزارت فرهنگ درآمد و به تبريز رفت و در دبيرستان نظام آنجا بتدريس پرداخت . در سال 1320 با ورود روسها بآذربايجان ، او به تهران بازگشت و در كتابخانهء ملّى تهران با سمت رئيس قسمت مخطوطات به خدمت خود ادامه داد . در اين هنگام بود كه با مجالس روزهاى جمعهء سيّد نصر اللَّه تقوى كه مجالس علم بود رابطه يافت و با آن مرحوم آشنا شد كه تصحيح و طبع ديوان حاج ميرزا ابى الفضل طهرانى نتيجهء آن دوستى است . توسط مرحوم تقوى با محمّد قزوينى و پس از آن با عبّاس اقبال دوستى يافت . دوستى با سه دانشمند مذكور چنان مستحكم و خالصانه بود كه مرحوم پدرم تا آخر عمر از آن ياد ميكرد . در سال 1322 ش ازدواج نمود . در سال 1335 ش بدعوت مكرّر دانشكدهء