أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : كمره اى )
44
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى )
يك مسألهء فقهيه زنى به بيمارى گفت : فردا وصيت كن كه من * مىبينم مرگ بر تو احاطه كرده با اينكه گفتارش دلم را بهراس انداخت * و ترس از مرگ هر راه را بر دلم بست گفتم اگر مردم هشت يك مالم از تو است * و هر چه بماند از برادر تو است با چند شعر عربى جواب آن را آورده كه آن را چنين شرح داده : مردى زنى گرفته و مادر آن زن را به پسر خود تزويج كرده و از آن پسر پسرى آورده و آن پسر مرده و پسرى بجاى او مانده كه نوهء آن مرد است و چون آن بميرد هشت يك مالش از زن او است و باقى از آن پسر كه برادر زن او و نوهء او است چون وارث ديگرى ندارد و اين مسأله در باب ديگر از جزء يكم گذشت . مسألهء ديگر به شعر كه به نثر ذكرش گذشته : پسر برادرى دارم كه عموى من است * و چون مرا بيند گويد اى عمو در ميان ما زن و مردى نيست كه بگناهى آلوده باشد . و گبر نيست كه بنادانى وطى مادر را بر پسرش حلال داند * تو اين مسأله را براى ما بيان كن كه در هر علمى امام ما هستى و با شعر عربى پاسخ آن را داده كه چنين شرحش كرده : دو مردند كه يكى به ديگرى گويد : اى عمو من عموى توام و جوابى كه در اين اشعار گفته اينست كه برادر مادرى مردى جدهء مادرى پدرش را بزنى گرفته و او پسرى آورده و آن پسر عموى مادرى اوست و خودش هم عموى مادرى آن پسر است و هر دو عموى يك ديگرند . و اين مسأله جواب دومى هم دارد و آن اينست كه دو مرد باشند هر كدام مادر ديگرى را بزنى گيرند و هر دو زن پسرى آورند و هر كدام از دو پسر عموى هم باشند .