أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : كمره اى )
108
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى )
و گفتهاند كه : قسمت معمورهء زمين يك چهارم كرهء زمين است و همهء مردم از هر سو بر آن قرار دارند و گر چه نسبت بهم فراز و نشيب باشند ولى زير پاى همه زمين است و بالاى سرشان آسمان و هر كه بر هر جاى زمين است بنظرش زمين زير پاى او معتدل و راستا است نه جز آن . هر چه از هر سوى آسمان جدا شود و به زمين رود بر آن فرود آيد و هر چه از زمين بفراز رود از هر سو كه باشد بسوى آسمان بالا رود از اين رو زمين به هيچ سو حركت نكند زيرا بهر سو بجنبد بايد به آسمان رود . زمين در برابر آسمان و عظمت آن چون دانهء خردلى باشد و بلكه خردتر . هر فلكى را حركت خاصهاى باشد كه از حركت سيارات معلوم است ( و فلك ثوابت هم خود حركت بسيار كندى دارد ) و با اين حال محرك همه فلك محيط است و فلك الافلاك و همه را با يك حركت گرد مركز زمين ميچرخاند در هر شبانه روز يك بار . آدمى در هر جاى زمين باشد نيمى از فلك بيند و بقولى بيش از نيم آن را و از اينجا روشن شود كه اندازهء زمين را اثرى نباشد و چون خورشيد به يك سوى زمين برآيد و بتابد روز آن سو باشد و چون از يكسو غروب كند شب آن باشد ، و شب همان سايهء زمين است و هيچ كجا همه روز نباشد و هيچ جا همه شب نباشد . و خورشيد بر مردمى برآيد پيش از مردم ديگر . آن سو كه خورشيد و ستارگان از آن برآيند مشرق و خاور است و بادى كه از آن سو وزد صبا نام دارد و آن سو كه از آن غروب كند و كنند مغرب و باختر است و بادش را دبور نامند . و چون كسى كه ايستاده رو بمشرق باشد طرف راست او جنوب است و بادش همين نام را دارد و سمت چپش شمال است و بادش هم همين نام را دارد و هر بادى ميان دو تا از اين چهار سو بوزد آن را نكبا نامند و يا نعارى . آنچه از زمين مسكونست كه سوى شمال است و ربع جنوبى غير مسكون است و گفتند : جانورى ندارد و از آنجا است كه نيل مصر بيايد و از اين رو كسى بسرچشمهء آن نرسيده .