أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : كمره اى )

101

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى )

و اما آنان كه گفتند : اگر خبر غدير خم دليل امامت او بود بايد امير مؤمنان در همه حال كه زمان خود پيغمبر ( ص ) هم مىشود امام باشد زيرا در كلام پيغمبر ( ص ) اختصاص بزمانى ندارد و اينان معنى جانشينى و عرف و عادت را ناديده گرفتند كه تعلق ببعد از فوت پيغمبر پيدا مىكند . و پاسخ آنان اينست كه : ما روشن كرديم پيغمبر ( ص ) على ( ع ) را جانشين خود ساخت و خليفه نمود در اين مقام و عادت عمومى بر اينست كه مقام خلافت در همان حال ثابت شود ولى تصرف و اجراء آن پس از آن باشد . ندانيد كه چون امامى نص صادر كند بر امامت كسى پس از خودش اجراء آن بطوريست كه ما گفتيم ؟ و ميتوانيم گفت : كه امير مؤمنان ( ع ) با اين نص حق تصرف و امر و نهى را در همهء اوقات دارا شد جز آنچه را دليل از آن بيرون كند و دليل ، زمان حيات خود ، پيغمبر ( ص ) را از قلمرو تصرف او خارج كرده زيرا معلوم است كه با وجود خود پيغمبر ديگرى را حق تصرف و رياست نيست . و اگر مخالف گويد : اگر شما در امامت او تخصص زمانى را پذيرفتيد چرا منكريد كه اين استحقاق امامت او پس از زمان عثمان باشد ؟ در پاسخ بگوئيم : ما منكر آنيم براى آنكه كسانى كه پس از عثمان آن حضرت را مستحق امامت دانستند اتفاق دارند بر اينكه بدليل روز غدير نبوده و نه بنص ديگر و همانا بسبب انتخاب مسلمانان بوده و هر كه على ( ع ) را به حكم نص امام داند او را خليفهء بلا فصل پيغمبر ( ص ) خواند بىفاصلهء زمانى و الحمد للَّه . 61 - بسندش تا عبد الرحمن بن ابى ليلى كه على ( ع ) در رحبه براى سخنرانى بر پا خواست و ميفرمود : به خدا سوگند دهم مردى را كه حاضر بود و ديد رسول خدا ( ص ) دست مرا بالا برد بسوى آسمان و ميفرمود : « اى گروه مسلمانان آيا نيستم بر شما اولى از خودتان ؟ گفتند : چرا ، پس فرمود : هر كس را منم مولا على مولاى او است بار خدايا دوست دار دوستش را و دشمن دار دشمنش را و يارى كن هر كه او را يارى كند و سركوب كن هر كه او را سركوب كند » جز اينكه برخيزد و بدان گواهى دهد و ده و اند تن