أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : كمره اى )

95

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى )

10 - امام و آقاى مطاع كه در پاسخ از پرسش چهارم بيايد ان شاء اللَّه تعالى . با اين بيان برايت روشن شد كه لفظ مولى چند معنا دارد و يكى از آنها كه مورد احتمال است اولى است بلكه اين معنى اصل است و همهء معانى بدان برگردند زيرا مالك بنده را مولا گويند چون اولى است بسرپرستى بندهء خود از ديگرى از اين رو مولاى او باشد ، معتق را مولا گويند چون اولى است بآزاد كردهء خود در تحمل جريرهء او و چسبنده‌تر است به دو از ديگرى و ابن عم را مولا گويند چون اولى است بميراث از خويشان دور تر و هم از بيگانه به يارى عموزادهء خود و ناصر و ياور را مولا گويند چون اولى است به يارى رفيق خود و چون در معانى ديگر هم بينديشى دريابى كه به همين مناسبت باشند و همه برگردند بمعنى اولى و اين گواه است بر بطلان گفتهء كسى كه پندارد مولى بمعنى اولى مجاز است و چگونه مجاز است با اينكه معانى ديگر به دو برگردند و فراء در كتاب معانى القرآن خود گفته : ولى و مولى در كلام عرب يك معنى دارند . جواب از پرسش سوم : دليل بر اينكه مولا در خبر غدير بمعنى اولى است اينست كه : شيوهء اهل هر زبانى در گفتگوهاشان اينست كه هر گاه جمله‌اى صريح آرند در معنائى و بدان عطف كنند كلامى كه احتمال معنى ديگرى دارد بدان قصد نكنند جز همان معنى كه پيش از آن بدان تصريح شده . مثال : اگر مردى رو بجمعى آمد و گفت : شما فلان بندهء حبشى مرا نشناسيد ؟ و صفت خاص يكى از بنده‌هايش را براى آنها بطور صريح ذكر كرد چون گويند : آرى و عطف بر كلام پيش خود گفت : پس گواه باشيد كه بندهء من براى رضاى خدا آزاد است ، راستش نتواند قصد كند بدان جز همان بنده را كه نام برده و بدان تصريح كرده نه جز او را . و در حكم آنست كه نام او را بخصوص در صيغهء آزادى برده باشد و اگر بندهء ديگرى را قصد كند لغز گفته باشد و سخنش مفهوم نباشد . و چون عرف گفتگو اينست و رسول خدا ( ص ) پيوسته در بيان مقاصد خود كوشا بوده و كاستى در شيوائى