أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : كمره اى )

91

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى )

ابو ذويب سروده : چون كه مرگ انداخت چنگالش بكس * هيچ آويزه نبينى سودرس « 1 » ديگرى سروده : رقابت بر سر دنيا كنيم و عيب آن گوئيم * حذر داده است ما را زان بجانم مشكلات آن نپنداريم هر ساعت برد از عمر ما بهرى * شتابان ميرود اندر ميان ما ثبات آن بپندارم كه خويشانم جنازى ميكشانندى * بگورى تنگ ميريزند بر رويم ز خاك آن زنان داغ ديده نوحه‌گر باشند ليكن من * ز شيونهايشان غافل نپردازم جواب آن ايا لذت كش عالم گريزى نيست از دستت * حذر دارد دلم از تو و از آنچه رسد با آن بدانم هر كسى را هست يك بخشى ز مرگ ناگوار او * به زودى ميرسد بخش من و دارم حساب آن « 2 » از يك قطعه شعرى كه ابو اسحق بشريف رضى مؤلف نهج البلاغه نوشته « 3 » من ز هر سو در نكوهش باشم از مرگ كسان * مرگ پامالم نمايد گيرد از من دختران

--> ( 1 ) بخشى از متن عربى : نناف‌س في الدنيا و نحن نعيبها * و قد حذرتناها لعمرى خطوبها و ما يحسب الساعات تقطع مدة * على انها فينا سريع خطوبها كانى برهطى تحملون جنازتى * الى حفرة يحشى على كثيبها ( 2 ) دعائى كه براى حفظ به گردن كودكان اندازنه عربهاى پيشين آن را تميمه گفتندى و جمع آن تمائم است امرئ القيس در قصيده لاميه مشهور خود گفته . الا رب يوم قد لهوت بمرضع * فالهيتها من ذى تمائم محول يعنى بسا روزها كه سرگرمى و معاشقه داشتم با زنى كه كودك عزيزى را شير ميداد و او هم چنان شيفته من ميشد كه فرزند دعا به گردن خود را كه سالى داشت فراموش ميكرد البته گردن بند حفظ گاهى هم دانه‌اى يا استخوانى بوده و ما آن را بآويزه برگردانديم ( مترجم ) ( 3 ) بنقل از هدية الاحباب محدث قمى نامش ابراهيم بن هلال حرانى صاحب كمالات و فضائل ماهر در ادبيت و كتابت و انشا و شعر همان كسى كه صاحب بن عباد او را در عداد استاد ابو الفضل بن عميد آورده - تا گويد - وفاتش سال 384 شفد در بغداد بوده