أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : كمره اى )
40
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى )
و تقليد و مقلدان را بد ميدانست و دوست داشت توجه بدانش مردم و آراء آنان را چه از فلاسفه پيشين و چه از متشرعين و فلاسفه و طبدانان را انجمن ميكرد و در باره علوم طبيعى و الهى كاوش مينمود . و در ص 66 آن گويد عقيده پدرش و عمويش را كه مذهب عدليه بود ميپيمود و در دوران آنها اسحق بن يعقوب كندى حكيم عرب پرورش يافت و با ترويج علوم فلسفه و روش انديشهء مذهب شيعهء اماميه بيشتر گسترده مىشد و مردم بدان ميگرويدند و به همين سبب چون متوكل عباسى در سال 232 بخلافت رسيد بقول مسعودى در ص 86 كتاب مروج نامبرده ج 4 گويد : فرمانى صادر كرد و تفكر و بحث و پژوهش را يكباره قدغن كرد و شيوه انديشه و بررسى كه در دوران معتصم و واثق و مأمون گسترده شده بود قدغن كرد و مردم را بتسليم و تقليد واداشت و محدثان را بنقل حديث و بيان سنت و جماعت گماشت و جامهء بافته از ابريشم و نخ را شعار خود ساخت - تا گويد - براى اولين بار در دربار خلافت مجالس مضحكه و بازيگرى را به راه انداخت و تئاتر را ترويج كرد و بسيارى از خواص او و مردم ديگر از او پيروى كردند . با اين وضعى كه متوكل بوجود آورد راه علم و دانش را بست و مسلمانان را بيك قشر ظاهرى كشاند و سياست مركزى خلافت بدست تركهاى دربارى افتاد ولى چون از زمان مأمون قدرت سياسى تقسيم شده بود و آل طاهر در خراسان نيمه استقلالى يافتند و فاطميان در افريقا بنياد حكومتى نهادند اين دوران بدرازا نكشيد ، با كشته شدن متوكل بدست غلامان ترك دربارى و خلافت پسرش المنتصر سير علمى اسلام ادامه يافت و دانشگاه بغداد گسترده شد ، و مسعودى در ص 134 ج 4 مروج نامبرده گويد : منتصر مردى بدربار ، خردمند ، پر احسان ، خيرمند ، با سخاوت و پارسا و خود را باخلاق كريمه و خوشرفتارى واميداشت تا آنجا كه خليفهاى پيش از او مانند او نبود - تا گويد : خاندان ابى طالب پيش از او بسيار گرفتار و بيمناك بر جان خود